اندیشه و تاریخ مدیریت
آدام اسمیت (Adam Smith)
آدام اسمیت در کرکالدی اسکاتلند به دنیا آمد، در دانشگاه گلاسکو و کالج بالیول آکسفورد درس خواند و از ۱۷۵۲ استاد فلسفه اخلاق گلاسکو شد. نخستین کتاب مهمش «نظریه احساسات اخلاقی» (۱۷۵۹) درباره همدلی و داوری اخلاقی بود. سپس در سفر به فرانسه بهعنوان معلم خصوصی دوک باکلو با فیزیوکراتها آشنا شد و حدود ده سال روی «ثروت ملل» (۱۷۷۶) کار کرد. فصل نخست آن کتاب با مثال کارگاه سنجاقسازی آغاز میشود: ده کارگر با تقسیم کار به هجده عملیات، روزانه بیش از چهلوهشت هزار سنجاق میسازند، در حالی که هر کدام بهتنهایی شاید روزی بیست سنجاق هم نسازند. او از ۱۷۷۸ تا پایان عمر مأمور گمرک اسکاتلند در ادینبرو بود.
رابرت اوون (Robert Owen)
اوون در نیوتاون ولز به دنیا آمد، از دهسالگی شاگرد پارچهفروشی شد و در جوانی در منچستر مدیر یک کارخانه ریسندگی بود. در ۱۷۹۹ با همکارانش کارخانههای نیولانارک اسکاتلند را خرید و از ۱۸۰۰ اداره آن را به دست گرفت؛ مجتمعی با حدود دو هزار نفر که بسیاری از آنان کودک بودند. او ساعت کار را کاهش داد، بهکارگیری کودکان خردسال را محدود کرد، فروشگاه با قیمت منصفانه، مسکن بهتر و در ۱۸۱۶ «مؤسسه شکلدهی منش» را با مدرسهای برای کودکان خردسال راه انداخت. سپس برای قانون کارخانهها مبارزه کرد و در ۱۸۲۵ جامعه آرمانی نیوهارمونی را در ایندیانای آمریکا بنا نهاد که چند سال بعد شکست خورد.
چارلز ببیج (Charles Babbage)
ببیج در لندن به دنیا آمد، در کمبریج ریاضیات خواند و از ۱۸۲۸ تا ۱۸۳۹ کرسی لوکاسی ریاضیات کمبریج را داشت. او ماشین تفاضلی و سپس طرح ماشین تحلیلی را برای محاسبه خودکار جدولها طراحی کرد و به همین دلیل از پیشگامان رایانه شمرده میشود. برای ساخت این ماشینها از کارگاهها و کارخانههای انگلستان و اروپا بازدید کرد و یافتههایش را در «درباره اقتصاد ماشینآلات و کارخانهها» (۱۸۳۲) منتشر کرد: مطالعه هزینه، زمان، ابزار، ثبتداده و پرداخت در کارخانهها، از جمله بازسازی دقیق مثال سنجاقسازی اسمیت با عدد و هزینه هر مرحله. او همچنین از بنیانگذاران انجمن آماری لندن بود.
خواجه نظامالملک توسی (Nizam al-Mulk)
ابوعلی حسن بن علی توسی در ۴۰۸ ق (۱۰۱۸ م) در نواحی توس زاده شد، در دیوان غزنویان و سپس سلجوقیان خدمت کرد و حدود سی سال (از ۴۵۶ ق/۱۰۶۴ م) وزیر آلبارسلان و ملکشاه بود. او ساختار دیوانسالاری ایرانی را بر قلمرو ترکان سلجوقی گسترد، نظام اقطاع را سامان داد و مدرسههای نظامیه را در بغداد، نیشابور و شهرهای دیگر با موقوفه و مقرری برای استادان و طلاب بنا کرد. «سیرالملوک» یا سیاستنامه را در اواخر عمر به درخواست ملکشاه نوشت؛ پنجاه فصل که بخش پایانی آن بعدتر افزوده شد. او در ۴۸۵ ق (۱۰۹۲ م) نزدیک نهاوند به دست فردی منسوب به اسماعیلیان کشته شد.
عنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندر (Keykavus ibn Iskandar (Qabus-nama))
عنصرالمعالی کیکاووس از امیران خاندان زیاری طبرستان و گرگان و نواده شمسالمعالی قابوس بن وشمگیر بود. او قابوسنامه را در ۴۷۵ ق (۱۰۸۲–۱۰۸۳ م)، به گفته خودش در شصتوسهسالگی، برای پسرش گیلانشاه نوشت؛ پس زادنش حدود ۴۱۲ ق (۱۰۲۱ م) است. کتاب ۴۴ باب دارد و از آداب فردی (سخن گفتن، دوستگزینی، مهمانی) آغاز میکند و به آیین پیشهها میرسد: علم و فقه، طب، نجوم، شاعری، بازرگانی، دهقانی و پیشهوری، خدمت پادشاه، ندیمی، دبیری، وزارت، سپهسالاری، پادشاهی و جوانمردی. نثر ساده و حکایتمحور آن از نمونههای درخشان نثر فارسی سده پنجم است.
خواجه نصیرالدین طوسی (Nasir al-Din al-Tusi)
محمد بن محمد بن حسن طوسی در ۵۹۷ ق (۱۲۰۱ م) در توس زاده شد و در نیشابور ریاضیات، فلسفه و فقه آموخت. حدود سی سال در قلعههای اسماعیلیان قهستان و الموت به سر برد و در همین دوره، در ۶۳۳ ق (۱۲۳۵ م)، اخلاق ناصری را به نام ناصرالدین محتشم، حاکم اسماعیلی قهستان، نوشت. کتاب در سه مقاله است: تهذیب اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مدن. پس از سقوط الموت (۱۲۵۶ م) به خدمت هلاکو درآمد، رصدخانه مراغه را در ۱۲۵۹ م بنیان نهاد، زیج ایلخانی را فراهم کرد و موقوفات را اداره کرد. در ۶۷۲ ق (۱۲۷۴ م) در بغداد درگذشت و در کاظمین به خاک سپرده شد.
میرزا تقیخان امیرکبیر (Amir Kabir (Mirza Taqi Khan Farahani))
میرزا تقیخان فراهانی در هزاوه فراهان زاده شد (سال تولدش را حدود ۱۲۲۲ ق / ۱۸۰۷ م میدانند، با اختلاف چندساله)؛ پدرش آشپز قائممقام فراهانی بود و او در خانه قائممقام سواد و دبیری آموخت. در دستگاه امیرنظام آذربایجان پیش رفت، در هیئت پوزشخواهی پس از قتل گریبایدوف به روسیه رفت و حدود چهار سال نماینده ایران در مذاکرات ارزروم بود (معاهده ۱۸۴۷). با جلوس ناصرالدینشاه در ۱۸۴۸ (۱۲۲۷ ش) امیرنظام و اتابک اعظم شد. در آبان ۱۲۳۰ ش (نوامبر ۱۸۵۱) برکنار، به کاشان تبعید و در دی ۱۲۳۰ ش (ژانویه ۱۸۵۲) در حمام فین به قتل رسید.
فردریک وینسلو تیلور (Frederick W. Taylor)
تیلور در خانوادهای مرفه در فیلادلفیا زاده شد، در آزمون ورودی هاروارد قبول شد اما به دلیل مشکل بینایی از آن صرف نظر کرد و کارآموز قالبسازی و ماشینکاری شد. در فولاد میدویل از کارگر تا مهندس ارشد بالا رفت و مدرک مهندسی مکانیک را از مؤسسه استیونز گرفت. در آنجا با مطالعه زمان، کندکاری سازمانیافته کارگران (soldiering) را هدف گرفت. در فولاد بتلهم (۱۸۹۸–۱۹۰۱) آزمایشهای حمل شمش آهن و بیلزنی را انجام داد و با وایت فرایند فولاد تندبر را ابداع کرد. پس از اعتصاب زرادخانه واترتاون (۱۹۱۱) در کمیته ویژه کنگره درباره نظامش شهادت داد.
هنری لارنس گانت (Henry L. Gantt)
گانت در مریلند زاده شد، از کالج جانز هاپکینز و مؤسسه استیونز فارغالتحصیل شد و مدتی معلم بود. از ۱۸۸۷ در فولاد میدویل و سپس در بتلهم با تیلور کار کرد. در ۱۹۰۱ نظام «وظیفه و پاداش» را معرفی کرد که در آن کارگر علاوه بر دستمزد روزانه تضمینی، با انجام وظیفه استاندارد پاداش میگرفت و سرکارگر هم بر پایه موفقیت کارگرانش پاداش داشت. در جنگ جهانی اول در اداره مهمات ارتش آمریکا نمودارهای برنامهریزی و پیشرفت تولید را گسترش داد. پس از مرگش، والاس کلارک در کتاب «نمودار گانت» (۱۹۲۲) آن را جهانی کرد.
فرانک بانکر گیلبرت (Frank B. Gilbreth)
گیلبرت در مین زاده شد و با آنکه در آزمون ورودی دانشگاه امآیتی پذیرفته شد، کارآموز آجرچینی شد. او دید هر آجرچین روش متفاوتی دارد و با بازطراحی جای آجر، ارتفاع داربست و ترتیب حرکتها، حرکتهای چیدن هر آجر را حدوداً از هجده به پنج کاهش داد. پیمانکاری موفق شد و سپس به مشاوره مدیریت روی آورد. با همسرش لیلیان، مطالعه ریزحرکت با دوربین فیلمبرداری، ساعت و نور چشمکزن (سیکلوگراف) را ابداع کرد و حرکتهای پایه را «تربلیگ» نامید. پس از جنگ جهانی اول برای بازتوانی سربازان معلول و طراحی ایستگاه کار آنان کار کرد. در ۱۹۲۴ بر اثر حمله قلبی درگذشت.
لیلیان مولر گیلبرت (Lillian M. Gilbreth)
لیلیان مولر در اوکلند کالیفرنیا زاده شد، کارشناسی و کارشناسی ارشد ادبیات را از دانشگاه کالیفرنیا برکلی گرفت و در ۱۹۰۴ با فرانک گیلبرت ازدواج کرد. رساله دکترایش در برکلی به دلیل شرط اقامت پذیرفته نشد؛ آن را با عنوان «روانشناسی مدیریت» (۱۹۱۴) منتشر کرد و در ۱۹۱۵ دکترای روانشناسی را از دانشگاه براون با رسالهای درباره آموزش گرفت. پس از مرگ فرانک در ۱۹۲۴، با دوازده فرزند، شرکت مشاوره را ادامه داد، آشپزخانه و وسایل خانه را با منطق مطالعه حرکت بازطراحی کرد و از ۱۹۳۵ استاد مدیریت دانشگاه پردو شد. در ۱۹۶۵ نخستین زن عضو آکادمی ملی مهندسی آمریکا شد.
هانری فایول (Henri Fayol)
فایول در استانبول، جایی که پدرش در یک پروژه مهندسی کار میکرد، زاده شد. در ۱۹ سالگی از مدرسه معدن سنتاتین فارغالتحصیل شد و به شرکت معدنی-فلزی کومانتری-فورشامبو پیوست. نخست روی آتشسوزیهای زیرزمینی معدن پژوهش کرد و در ۱۸۸۸ مدیرعامل شرکتی شد که در آستانه ورشکستگی بود. او آن را تا ۱۹۱۸ به یکی از موفقترین شرکتهای فرانسه تبدیل کرد. در ۱۹۱۶ «اداره صنعتی و عمومی» را منتشر کرد و پس از بازنشستگی مرکز مطالعات اداری را برای ترویج آموزهاش بنیان نهاد. او نگاهش را به خدمات دولتی فرانسه هم گسترش داد.
ماکس وبر (Max Weber)
وبر در ارفورت آلمان زاده شد، در هایدلبرگ، برلین و گوتینگن حقوق، اقتصاد و تاریخ خواند و استاد اقتصاد فرایبورگ و هایدلبرگ شد. پس از بحران روانی شدید در ۱۸۹۷ سالها از تدریس کناره گرفت. «اخلاق پروتستانی و روح سرمایهداری» (۱۹۰۴–۱۹۰۵) را نوشت و در سالهای پایانی روی اثر بزرگش «اقتصاد و جامعه» کار کرد که پس از مرگش (۱۹۲۲) به همت همسرش ماریانه منتشر شد. او در ۱۹۲۰ در مونیخ بر اثر ذاتالریه، در پی آنفلوانزای همهگیر، درگذشت. آثارش در دهههای بعد با ترجمه تالکوت پارسونز به جهان انگلیسیزبان رسید.
مری پارکر فالت (Mary Parker Follett)
فالت در بوستون زاده شد، در «ضمیمه هاروارد» (بعدها رادکلیف) و در کمبریج انگلستان اقتصاد، حقوق و فلسفه خواند. نخستین کتابش «رئیس مجلس نمایندگان» (۱۸۹۶) بود. حدود بیستوپنج سال در کار اجتماعی بوستون فعال بود، مراکز شبانه محلهای را در مدرسهها راه انداخت و در هیئتهای حداقل دستمزد عضو شد. این تجربه در «دولت نو» (۱۹۱۸) و «تجربه خلاق» (۱۹۲۴) بازتاب یافت. از میانه دهه ۱۹۲۰ برای مدیران کسبوکار در آمریکا و بریتانیا سخنرانی کرد. این سخنرانیها درباره تعارض سازنده، دستور دادن، قدرت و هماهنگی بود و پس از مرگش در «اداره پویا» (۱۹۴۱) گردآوری شد. او در اواخر عمر به لندن رفت و در ۱۹۳۳ هنگام سفر به بوستون درگذشت.
لوتر هالسی گیولیک (Luther H. Gulick)
گیولیک در اوزاکای ژاپن، در خانوادهای مبلّغ مذهبی، زاده شد. در کالج اوبرلین و دانشگاه کلمبیا درس خواند و دکترای علوم سیاسی گرفت. دههها مدیر مؤسسه اداره عمومی در نیویورک بود و در اصلاح اداره شهرها و ایالتها کار کرد. در ۱۹۳۷ با لوئیس براونلو و چارلز مریام عضو کمیته براونلو (کمیته رئیسجمهور درباره مدیریت اداری) شد که پیشنهادهایش به تأسیس دفتر اجرایی رئیسجمهور در ۱۹۳۹ انجامید. همان سال با لیندال اورویک «مقالاتی درباره علم اداره» را ویراست و مقاله «یادداشتهایی درباره نظریه سازمان» را با واژه POSDCORB در آن منتشر کرد. او تا ۱۰۰ سالگی زیست.
لیندال فاونز اورویک (Lyndall F. Urwick)
اورویک در خانوادهای صاحب کارخانه دستکشسازی در انگلستان زاده شد و در آکسفورد تاریخ خواند. در جنگ جهانی اول افسر ارتش بریتانیا بود؛ تجربه ستاد ارتش در نگاهش به سازمان ماندگار شد. پس از جنگ در شرکت رونتری در یورک روی سازماندهی کار کرد و از ۱۹۲۸ تا ۱۹۳۳ مدیر مؤسسه بینالمللی مدیریت در ژنو بود. در ۱۹۳۴ شرکت مشاوره اورویک، اور و همکاران را بنیان نهاد. با گیولیک «مقالاتی درباره علم اداره» (۱۹۳۷) را ویراست و در «عناصر اداره» (۱۹۴۳) اصول کلاسیک را یکجا جمع کرد. او سالها به سخنرانی و نوشتن درباره آموزش مدیریت پرداخت و در پایان عمر در استرالیا درگذشت.
چستر ایروینگ بارنارد (Chester I. Barnard)
بارنارد در مَساچوست زاده شد، با کار و بورسیه به هاروارد رفت اما بدون گرفتن مدرک آنجا را ترک کرد. در ۱۹۰۹ به شرکت ایتیاندتی پیوست و از ۱۹۲۷ تا ۱۹۴۸ رئیس شرکت تلفن نیوجرسی بل بود. در بحران ۱۹۳۰ اداره کمکرسانی به بیکاران نیوجرسی را هم بر عهده گرفت. سخنرانیهایش در مؤسسه لاول در ۱۹۳۷ کتاب «وظایف مدیر اجرایی» (۱۹۳۸) شد. او با حلقه هاروارد و پژوهشگران هاثورن ارتباط نزدیک داشت. در جنگ جهانی دوم رئیس سازمان خدمات رفاهی سربازان آمریکا و سپس رئیس بنیاد راکفلر (۱۹۴۸–۱۹۵۲) بود.
جورج التون مایو (George Elton Mayo)
مایو در آدلاید استرالیا زاده شد، پزشکی را نیمهکاره رها کرد و در فلسفه و روانشناسی تحصیل کرد. در دانشگاه کوئینزلند فلسفه و روانشناسی درس داد و در جنگ جهانی اول با رواندرمانی سربازان آسیبدیده آشنا شد. در ۱۹۲۲ به آمریکا رفت و با حمایت بنیاد راکفلر در وارتون روی خستگی و جابهجایی کارکنان در یک کارخانه نساجی فیلادلفیا پژوهش کرد. از ۱۹۲۶ تا ۱۹۴۷ در دانشکده کسبوکار هاروارد بود و از ۱۹۲۸ با تیم هاروارد به پژوهشهای کارخانه هاثورن شرکت وسترن الکتریک پیوست. پس از بازنشستگی به انگلستان رفت و در همانجا درگذشت.
فریتس رتلیسبرگر (Fritz J. Roethlisberger)
رتلیسبرگر در نیویورک زاده شد، در کلمبیا و امآیتی مهندسی شیمی خواند و پس از مدتی کار صنعتی، به فلسفه روی آورد و در هاروارد با التون مایو آشنا شد. از ۱۹۲۷ در دانشکده کسبوکار هاروارد ماند و با ویلیام دیکسون، رئیس بخش پژوهش کارکنان وسترن الکتریک، گزارش رسمی مطالعات هاثورن را با عنوان «مدیریت و کارگر» (۱۹۳۹) نوشت. او در هاروارد درس «روابط انسانی» و بعدها رفتار سازمانی را بنیان نهاد و روش آموزش موردکاوی را در این حوزه گسترش داد. خودزندگینامهاش پس از مرگش منتشر شد.
کورت لوین (Kurt Lewin)
لوین در موگیلنو، در پروس آن زمان و لهستان امروز، در خانوادهای یهودی زاده شد و در برلین روانشناسی خواند و زیر تأثیر روانشناسی گشتالت بود. در جنگ جهانی اول در ارتش آلمان خدمت کرد و زخمی شد. در دانشگاه برلین استاد شد و دانشجویانش پدیدههایی مانند اثر زیگارنیک را آزمودند. با به قدرت رسیدن نازیها در ۱۹۳۳ به آمریکا مهاجرت کرد و در کرنل و مرکز پژوهش رفاه کودک آیووا کار کرد. در ۱۹۴۵ مرکز پژوهش پویایی گروه را در امآیتی بنیان نهاد. در ۱۹۴۷ بر اثر حمله قلبی درگذشت.
آبراهام هارولد مزلو (Abraham H. Maslow)
مزلو در بروکلین نیویورک در خانوادهای مهاجر یهودی از روسیه زاده شد. در دانشگاه ویسکانسین زیر نظر هری هارلو روی رفتار سلطه در میمونها دکترا گرفت. در کلمبیا با ثورندایک، و در نیویورک با آلفرد آدلر، کارن هورنای و انسانشناسانی مانند روث بندیکت آشنا شد. سالها در کالج بروکلین درس داد و از ۱۹۵۱ تا ۱۹۶۹ در دانشگاه برندایس بود. مقاله «نظریه انگیزش انسانی» را در ۱۹۴۳ منتشر کرد. در ۱۹۶۲ تابستانی را در شرکت نانلینیر سیستمز کالیفرنیا گذراند و یادداشتهایش «مدیریت یوسایکیایی» (۱۹۶۵) شد. در ۱۹۶۷ رئیس انجمن روانشناسی آمریکا شد.
داگلاس مکگرگور (Douglas McGregor)
مکگرگور در دیترویت زاده شد، در دانشگاه وین ایالت درس خواند و دکترای روانشناسی را از هاروارد گرفت. از ۱۹۳۷ در امآیتی بود و در بخش روابط صنعتی و سپس دانشکده مدیریت اسلون تدریس کرد. از ۱۹۴۸ تا ۱۹۵۴ رئیس کالج آنتیاک بود و این تجربه دیدگاهش را درباره اقتدار تغییر داد. نظریه X و Y را نخست در سخنرانی ۱۹۵۷ در امآیتی مطرح کرد و سپس در کتاب «جنبه انسانی سازمان» (۱۹۶۰) گسترش داد. در ۱۹۶۴ بر اثر حمله قلبی درگذشت و کتاب بعدیاش پس از مرگ منتشر شد.
فردریک هرزبرگ (Frederick Herzberg)
هرزبرگ در لین ماساچوست زاده شد، در کالج سیتی نیویورک درس خواند و در جنگ جهانی دوم سرباز بود و اردوگاه داخائو را پس از آزادی دید؛ تجربهای که بعدها در نگاهش به سلامت روان اثر گذاشت. دکترا و کارشناسی ارشد بهداشت عمومی را از دانشگاه پیتسبورگ گرفت. در ۱۹۵۹ با مازنر و اسنایدرمن، بر پایه مصاحبه رویدادهای حساس با حدود دویست مهندس و حسابدار در پیتسبورگ، «انگیزش برای کار» را منتشر کرد. در دانشگاه کیس وسترن رزرو و از ۱۹۷۲ در دانشگاه یوتا استاد بود. مقاله «یک بار دیگر: چگونه کارکنان را برانگیزیم؟» (۱۹۶۸) او از پرفروشترین مقالههای هاروارد بیزینس ریویو شد.
دیوید کلارنس مککللند (David C. McClelland)
مککللند در نیویورک زاده شد، از دانشگاه وسلیان و میزوری گذشت و در ۱۹۴۱ دکترای روانشناسی را از ییل گرفت. در وسلیان و سپس از ۱۹۵۶ تا ۱۹۸۷ در هاروارد استاد بود و در پایان عمر به دانشگاه بوستون رفت. با آتکینسون و همکاران روش سنجش انگیزه از داستانهای آزمون اندریافت موضوع (TAT) را ساخت. در «جامعه موفقیتگرا» (۱۹۶۱) رشد اقتصادی را با سطح نیاز به موفقیت در ادبیات و فرهنگ جوامع پیوند داد. در ۱۹۶۳ با همکارش شرکت مکبر را بنیان نهاد و در ۱۹۷۳ مقاله «آزمون شایستگی بهجای هوش» را منتشر کرد.
کریس آرجریس (Chris Argyris)
آرجریس در نیوآرک نیوجرسی در خانوادهای یونانیتبار زاده شد و بخشی از کودکیاش در یونان گذشت. در جنگ جهانی دوم در ارتش خدمت کرد، روانشناسی را در کالج کلارک و اقتصاد را در دانشگاه کانزاس خواند و در ۱۹۵۱ دکترای رفتار سازمانی را از کرنل گرفت. از ۱۹۵۱ تا ۱۹۷۱ در ییل و سپس تا بازنشستگی در هاروارد استاد آموزش و رفتار سازمانی بود. در «شخصیت و سازمان» (۱۹۵۷) تعارض نیازهای فرد بالغ با ساختار رسمی را نشان داد. با دونالد شون از ۱۹۷۴ نظریه کنش و یادگیری سازمانی را پروراند.
رنسیس لیکرت (Rensis Likert)
لیکرت در شاین وایومینگ زاده شد، نخست مهندسی عمران خواند و سپس در دانشگاه میشیگان به جامعهشناسی و اقتصاد روی آورد. در ۱۹۳۲ از دانشگاه کلمبیا با رساله «فنی برای سنجش نگرشها» دکترا گرفت که مقیاس پنجدرجهای موافقت را معرفی کرد. پس از کار در پژوهش بیمه عمر، در وزارت کشاورزی آمریکا بخش پیمایشهای برنامه را اداره کرد. در ۱۹۴۶ مرکز پژوهش پیمایشی دانشگاه میشیگان را بنیان نهاد که هسته مؤسسه پژوهش اجتماعی شد و تا ۱۹۷۰ مدیرش بود. مطالعات میشیگان درباره سرپرستی کارمندمحور و کارمحور زیر نظر او انجام شد.
هربرت الکساندر سایمون (Herbert A. Simon)
سایمون در میلواکی ویسکانسین زاده شد و در دانشگاه شیکاگو علوم سیاسی خواند و در ۱۹۴۳ دکترا گرفت. پژوهش جوانیاش درباره بودجهبندی تفریحگاههای میلواکی، او را به پرسش از چگونگی تصمیم واقعی در سازمان رساند. «رفتار اداری» (۱۹۴۷) و مقاله «ضربالمثلهای اداره» (۱۹۴۶) نظریه اصول کلاسیک را به چالش کشید. از ۱۹۴۹ تا پایان عمر در مؤسسه فناوری کارنگی (بعدها کارنگی ملون) در اقتصاد، روانشناسی و علوم رایانه کار کرد. با آلن نیوول نخستین برنامههای هوش مصنوعی را ساخت، در ۱۹۷۵ جایزه تورینگ و در ۱۹۷۸ نوبل اقتصاد گرفت.
جیمز گاردنر مارچ (James G. March)
مارچ در کلیولند اوهایو زاده شد، در دانشگاه ویسکانسین درس خواند و در ۱۹۵۳ دکترای علوم سیاسی را از ییل گرفت. در مؤسسه فناوری کارنگی با هربرت سایمون و ریچارد سایرت کار کرد و حاصلش «سازمانها» (۱۹۵۸) و «نظریه رفتاری بنگاه» (۱۹۶۳) بود. پس از مدتی ریاست دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه کالیفرنیا ارواین، از ۱۹۷۰ به استنفورد رفت و در دانشکدههای کسبوکار، آموزش، علوم سیاسی و جامعهشناسی تدریس کرد. با کوهن و اولسن مدل سطل زباله (۱۹۷۲) را نوشت. او شاعر هم بود و چند مجموعه شعر منتشر کرد.
ویکتور وروم (Victor H. Vroom)
وروم در ۱۹۳۲ در سنتلامبرت، حومه مونترال، به دنیا آمد. در مکگیل روانشناسی خواند و کارشناسی ارشد روانشناسی صنعتی گرفت و دکترایش را از دانشگاه میشیگان دریافت کرد؛ محیطی که پژوهش درباره مشارکت و سرپرستی در آن داغ بود. رسالهاش درباره اثر شخصیت بر پیامدهای مشارکت (۱۹۶۰) منتشر شد. از ۱۹۶۰ در دانشگاه پنسیلوانیا، از ۱۹۶۳ در کارنگی ملون و از ۱۹۷۲ در ییل درس داد؛ در ییل ریاست گروه علوم اداری را داشت و در بنیانگذاری دانشکده مدیریت ییل نقش ایفا کرد. کتاب «کار و انگیزش» (۱۹۶۴) نظریه انتظار را صورتبندی کرد و با فیلیپ یتون و سپس آرتور یاگو مدل هنجاری مشارکت در تصمیم را ساخت. او در ژوئیه ۲۰۲۳ در نود سالگی درگذشت.
ادوین لاک (Edwin A. Locke)
لاک در ۱۹۳۸ به دنیا آمد، کارشناسی را در هاروارد گذراند و دکترای روانشناسی صنعتی را در ۱۹۶۴ از دانشگاه کورنل گرفت؛ رسالهاش درباره اثر هدف بر عملکرد بود. پس از کار پژوهشی در مؤسسههای پژوهشی آمریکا، دههها در دانشکده بازرگانی رابرت اسمیت دانشگاه مریلند استاد رهبری و انگیزش بود. مقاله ۱۹۶۸ او «بهسوی نظریه انگیزش کار و مشوقها» نقطه آغاز نظریه هدفگذاری است. همکاری چنددههایاش با گری لاتام، که در کارخانهها و شرکتهای چوببری آزمایش میدانی میکرد، به کتاب «نظریه هدفگذاری و عملکرد کار» (۱۹۹۰) رسید. لاک همچنین در فصل مشهورش در کتاب راهنمای دانت (۱۹۷۶) تعریفی از رضایت شغلی داد که هنوز پرارجاعترین تعریف است.
جی. استیسی آدامز (J. Stacy Adams)
آدامز دانشآموخته دانشگاه میسیسیپی بود، در جنگ جهانی دوم در نیروی دریایی آمریکا خدمت کرد و پس از جنگ در شاخه پژوهش نگرش ارتش آمریکا در اروپا کار کرد. دکترای روانشناسی را در ۱۹۵۷ از دانشگاه کارولینای شمالی گرفت و سپس روانشناس پژوهشی جنرال الکتریک شد؛ جایی که پرسشهای واقعی درباره دستمزد و انصاف پیش رویش بود. نظریه برابری را در مقاله «بهسوی فهم نابرابری» (۱۹۶۳) و فصل «نابرابری در مبادله اجتماعی» (۱۹۶۵) صورتبندی کرد. از ۱۹۶۷ استاد دانشکده بازرگانی دانشگاه کارولینای شمالی شد و در سالهای بعد بر «نقشهای مرزی» سازمان، یعنی کسانی که میان سازمان و محیط پل میزنند، پژوهش کرد.
آلبرت بندورا (Albert Bandura)
بندورا در ۱۹۲۵ در روستای کوچک ماندار در ایالت آلبرتای کانادا، در خانوادهای مهاجر از لهستان و اوکراین، به دنیا آمد. در دانشگاه بریتیش کلمبیا روانشناسی خواند و دکترایش را در ۱۹۵۲ از دانشگاه آیووا گرفت. از ۱۹۵۳ تا پایان عمر در استنفورد ماند. آزمایشهای عروسک بوبو (اوایل دهه ۱۹۶۰) نشان داد کودکان رفتار پرخاشگرانه را با مشاهده الگو یاد میگیرند، حتی بیآنکه پاداشی دریافت کنند. او در ۱۹۷۷ هم کتاب «نظریه یادگیری اجتماعی» و هم مقاله «خودکارآمدی» را منتشر کرد و در ۱۹۸۶ چارچوب گستردهتر «نظریه اجتماعی-شناختی» را ارائه داد. در ۱۹۷۴ رئیس انجمن روانشناسی آمریکا شد و در ۲۰۱۶ نشان ملی علوم آمریکا را دریافت کرد. در ژوئیه ۲۰۲۱ درگذشت.
بی. اف. اسکینر (B. F. Skinner)
اسکینر در ۱۹۰۴ در سسکویهانای پنسیلوانیا به دنیا آمد. در کالج همیلتون ادبیات انگلیسی خواند و میخواست نویسنده شود، اما پس از ناکامی در داستاننویسی به روانشناسی رفتارگرا روی آورد و در ۱۹۳۱ از هاروارد دکترا گرفت. در دانشگاههای مینهسوتا و ایندیانا درس داد و از ۱۹۴۸ به هاروارد بازگشت. با «جعبه اسکینر» شرطیسازی عامل را در آزمایشگاه مطالعه کرد و با چارلز فرستر برنامههای تقویت (نسبت ثابت، متغیر، فاصلهای) را دقیق کرد. رمان آرمانشهری «والدن دو» (۱۹۴۸) و کتاب بحثبرانگیز «فراسوی آزادی و منزلت» (۱۹۷۱) ایدههایش را به جامعه برد. ماشین آموزش و آموزش برنامهای را هم در دهه ۱۹۵۰ پیشنهاد کرد. در ۱۹۹۰ درگذشت.
ادوارد دسی (Edward L. Deci)
دسی در ۱۹۴۲ به دنیا آمد، کارشناسی را در کالج همیلتون و کارشناسی ارشد را در دانشگاه پنسیلوانیا گذراند و در ۱۹۷۰ از دانشگاه کارنگی ملون دکترای روانشناسی گرفت. آزمایش مشهور ۱۹۷۱ او با معمای سهبعدی «سوما» نشان داد دانشجویانی که برای حل معما پول گرفتند، پس از قطع پول در زمان آزاد کمتر سراغ آن رفتند. کتاب «انگیزش درونی» (۱۹۷۵) را نوشت و در دانشگاه روچستر با ریچارد رایان نظریه خودتعیینگری را ساخت که در کتاب ۱۹۸۵ آن دو صورتبندی شد. در ۱۹۹۹ با کوستنر و رایان فراتحلیلی بر بیش از صد آزمایش منتشر کرد که اثر تضعیفکننده پاداشهای ملموس مشروط و مورد انتظار را تأیید میکرد.
ریچارد هکمن (J. Richard Hackman)
هکمن در ۱۹۴۰ در جولیت ایلینوی به دنیا آمد، کارشناسی ریاضی خواند و در ۱۹۶۶ از دانشگاه ایلینوی دکترای روانشناسی اجتماعی گرفت. بیست سال در ییل و از ۱۹۸۶ در هاروارد استاد روانشناسی اجتماعی و سازمانی بود. با گرگ اولدهام در ۱۹۷۵ «پرسشنامه تشخیص شغل» و در ۱۹۷۶ مدل ویژگیهای شغل را عرضه کرد و در کتاب «بازطراحی کار» (۱۹۸۰) آن را کامل کرد. از دهه ۱۹۸۰ به تیمها روی آورد و خدمه کابین هواپیما، ارکسترهای سمفونی، تیمهای اطلاعاتی و تیمهای مدیریت ارشد را مطالعه کرد. کتاب «رهبری تیمها» (۲۰۰۲) پنج شرط کامیابی تیم را بیان کرد. در ژانویه ۲۰۱۳ درگذشت.
ادگار شاین (Edgar H. Schein)
شاین در ۱۹۲۸ در زوریخ به دنیا آمد و کودکیاش در شوروی و چکسلواکی گذشت تا خانواده در ۱۹۳۸ به آمریکا رفت. پس از تحصیل در شیکاگو و استنفورد، در ۱۹۵۲ از هاروارد دکترای روانشناسی اجتماعی گرفت. در مؤسسه پژوهشی ارتش والتر رید، اسیران آمریکایی بازگشته از جنگ کره را مطالعه کرد و کتاب «اقناع اجباری» (۱۹۶۱) را نوشت؛ تجربهای که نگاهش به جامعهپذیری سازمانی را شکل داد. از ۱۹۵۶ در MIT ماند. مشاوره فرایندی (۱۹۶۹)، لنگرهای شغلی (۱۹۷۸) و «فرهنگ سازمانی و رهبری» (۱۹۸۵) آثار بنیادیاش هستند. در دهه پایانی عمر مجموعه «فروتنی» را با پسرش پیتر شاین نوشت. در ژانویه ۲۰۲۳ درگذشت.
مارتین سلیگمن (Martin E. P. Seligman)
سلیگمن در ۱۹۴۲ در آلبانی نیویورک به دنیا آمد، در پرینستون فلسفه خواند و در ۱۹۶۷ از دانشگاه پنسیلوانیا دکترای روانشناسی گرفت. در اواخر دهه ۱۹۶۰ با استیون مایر پدیده «درماندگی آموختهشده» را کشف کرد: حیواناتی که تجربه رویداد کنترلناپذیر داشتند، بعدها حتی وقتی راه فرار بود تلاش نمیکردند. این یافته به مدلهای افسردگی و سپس به «سبک تبیینی» و کتاب «خوشبینی آموختنی» (۱۹۹۰) رسید. در ۱۹۹۸ رئیس انجمن روانشناسی آمریکا شد و جنبش روانشناسی مثبت را آغاز کرد. در «شکوفایی» (۲۰۱۱) مدل PERMA را برای بهزیستی پیشنهاد داد.
میهای چیکسنتمیهای (Mihaly Csikszentmihalyi)
چیکسنتمیهای در ۱۹۳۴ در فیومه (ریِکای امروز) در خانوادهای مجار به دنیا آمد و کودکیاش با جنگ جهانی دوم و از دست دادن خانواده و دارایی گذشت. نوجوانی را در ایتالیا و سوئیس گذراند و در ۱۹۵۶ به آمریکا مهاجرت کرد. از دانشگاه شیکاگو کارشناسی و دکترا (۱۹۶۵) گرفت و سالها در همانجا استاد و مدیر گروه روانشناسی بود. مطالعهاش روی هنرمندان، کوهنوردان و جراحان او را به مفهوم «تجربه بهینه» رساند. با همکارانش روش نمونهگیری تجربه (ESM) را ساخت که در لحظههای تصادفی حال افراد را ثبت میکرد. کتاب «غرقگی» (۱۹۹۰) پرفروش جهانی شد. از ۱۹۹۹ در کلرمونت مرکز پژوهش کیفیت زندگی را بنیان گذاشت و در ۲۰۲۱ درگذشت.
کارول دوک (Carol S. Dweck)
دوک در ۱۹۴۶ در نیویورک به دنیا آمد، از کالج بارنارد کارشناسی و در ۱۹۷۲ از ییل دکترای روانشناسی گرفت. در دانشگاههای کلمبیا، هاروارد و ایلینوی درس داد و از ۲۰۰۴ استاد استنفورد است. پژوهشهایش از مطالعه درماندگی در کودکان آغاز شد: چرا برخی کودکان پس از شکست دست میکشند و برخی کوشش بیشتری میکنند. او تمایز «نظریه ذاتی» (توانایی ثابت) و «نظریه افزایشی» (توانایی پرورشپذیر) را صورتبندی کرد و با کلودیا مولر (۱۹۹۸) نشان داد تحسین هوش، برخلاف تحسین تلاش، کودکان را از چالش گریزان میکند. کتاب عمومی «ذهنیت» (۲۰۰۶) این ایدهها را با نام ذهنیت رشد و ذهنیت ثابت جهانی کرد.
ترزا آمابیل (Teresa M. Amabile)
آمابیل در ۱۹۵۰ به دنیا آمد و پیش از روانشناسی، شیمی خواند و مدتی شیمیدان بود. در ۱۹۷۷ از استنفورد دکترای روانشناسی گرفت و سالها در دانشگاه برندایس درس داد تا در ۱۹۹۵ به دانشکده کسبوکار هاروارد پیوست. او «روش ارزیابی توافقی» (۱۹۸۲) را برای سنجش خلاقیت با داوری متخصصان ساخت و در «روانشناسی اجتماعی خلاقیت» (۱۹۸۳) مدل مؤلفهای خلاقیت را ارائه داد. پژوهشهای آزمایشیاش نشان داد ارزیابی، نظارت و پاداش مورد انتظار میتواند خلاقیت را کاهش دهد. با همسرش استیون کرامر، هزاران یادداشت روزانه کارکنان تیمهای پروژه در چند شرکت را تحلیل کرد و کتاب «اصل پیشرفت» (۲۰۱۱) را نوشت.
کریستینا مسلش (Christina Maslach)
مسلش در ۱۹۴۶ در سانفرانسیسکو به دنیا آمد، از رادکلیف (هاروارد) کارشناسی و در ۱۹۷۱ از استنفورد دکترای روانشناسی گرفت و از همان سال استاد برکلی شد. در دهه ۱۹۷۰ با مصاحبه با پرستاران، مددکاران و دیگر شاغلان خدمات انسانی، فرسودگی را پدیدهای مشترک و قابل سنجش یافت. با سوزان جکسون در ۱۹۸۱ پرسشنامه فرسودگی مسلش (MBI) را ساخت که سه بعد خستگی هیجانی، بدبینی (مسخ شخصیت) و کاهش احساس کارآمدی را میسنجد. با مایکل لایتر در «حقیقت درباره فرسودگی» (۱۹۹۷) مدل شش حوزه زندگی کاری را ارائه داد و در «چالش فرسودگی» (۲۰۲۲) راههای پیشگیری سازمانی را جمع کرد.
دنیس روسو (Denise M. Rousseau)
روسو دکترای روانشناسی را از دانشگاه کالیفرنیا، برکلی گرفت و در دانشگاههای میشیگان و نورثوسترن درس داد تا به کارنگی ملون رفت و در آنجا استاد ممتاز رفتار سازمانی و سیاست عمومی شد. در مقاله ۱۹۸۹ و کتاب «قراردادهای روانی در سازمانها» (۱۹۹۵)، قرارداد روانی را باور فرد درباره تعهدهای متقابل میان او و سازمان تعریف کرد و تمایز قرارداد معاملاتی و رابطهای را مطرح ساخت. بعدها مفهوم «توافقهای اختصاصی» (i-deals) را برای ترتیبات کاری شخصیشده پیش کشید. در ۲۰۰۵ رئیس آکادمی مدیریت بود و سخنرانی ریاستش «آیا چیزی به نام مدیریت مبتنی بر شواهد وجود دارد؟» آغاز جنبشی شد که به تأسیس مرکز مدیریت مبتنی بر شواهد انجامید.
امی ادموندسون (Amy C. Edmondson)
ادموندسون در ۱۹۵۹ به دنیا آمد و در ۱۹۸۱ از هاروارد کارشناسی علوم مهندسی گرفت. سه سال مهندس ارشد دفتر باکمینستر فولر، معمار و نظریهپرداز سیستمها، بود و سپس در مشاوره تغییر سازمانی کار کرد. در ۱۹۹۶ از هاروارد دکترای رفتار سازمانی گرفت و در دانشکده کسبوکار هاروارد استاد رهبری و مدیریت شد. پژوهش دوره دکترایش درباره خطای دارویی در بخشهای بیمارستان، به یافتهای غیرمنتظره رسید: تیمهای بهتر خطای بیشتری گزارش میکردند، چون بیشتر جرئت گفتن داشتند. مقاله ۱۹۹۹ او امنیت روانی تیمی را تعریف و سنجید. کتابهای «تیمینگ» (۲۰۱۲)، «سازمان بیهراس» (۲۰۱۸) و «نوع درست اشتباه» (۲۰۲۳) این خط را گسترش دادند.
آدام گرانت (Adam M. Grant)
گرانت در ۱۹۸۱ در میشیگان به دنیا آمد، در ۲۰۰۳ از هاروارد کارشناسی و در ۲۰۰۶ از دانشگاه میشیگان دکترای روانشناسی سازمانی گرفت. در وارتون به جوانترین استاد رسمی دانشکده تبدیل شد. پژوهشهای میدانیاش در مراکز تماس جذب کمک مالی نشان داد دیدار کوتاه کارکنان با دانشجویی که از بورس آنها بهره برده بود، تلاش و نتیجهشان را افزایش داد؛ پایه نظریه «طراحی رابطهای شغل» (۲۰۰۷). کتابهای عمومی او «بده و بستان» (۲۰۱۳)، «اصیلها» (۲۰۱۶)، «دوباره فکر کن» (۲۰۲۱) و «توان پنهان» (۲۰۲۳) پرفروش جهانی شدند و پادکست «WorkLife» را برای مخاطب مدیران اجرا میکند.
لودویگ فون برتالانفی (Ludwig von Bertalanffy)
برتالانفی در ۱۹۰۱ در نزدیکی وین به دنیا آمد و در ۱۹۲۶ از دانشگاه وین دکترای فلسفه گرفت. در زیستشناسی نظری، با رویکرد مکانیکی که موجود زنده را مجموعهای از اجزا میدید مخالفت کرد و دیدگاه «ارگانیسمی» را پیش نهاد. در دهه ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ مفهوم «سیستم باز» را صورتبندی کرد: سیستمی که با محیط ماده، انرژی و اطلاعات مبادله میکند و در حالت پایدار پویا میماند. پس از جنگ به لندن، کانادا و آمریکا رفت و در مؤسسهها و دانشگاههای گوناگون کار کرد. در ۱۹۵۴ با کنت بولدینگ، آناتول راپاپورت و رالف جرارد انجمن پژوهش سیستمهای عمومی را بنیان گذاشت. کتاب «نظریه عمومی سیستمها» (۱۹۶۸) جمعبندی اندیشهاش بود. در ۱۹۷۲ در بوفالو درگذشت.
اریک تریست (Eric L. Trist)
تریست در ۱۹۰۹ در دوور انگلستان به دنیا آمد و در کمبریج ادبیات انگلیسی و روانشناسی خواند. در جنگ جهانی دوم در طراحی روشهای گزینش افسران ارتش بریتانیا همکاری کرد و پس از جنگ از بنیانگذاران مؤسسه روابط انسانی تاویستوک در لندن شد. در ۱۹۵۱ با کن بامفورث، معدنچی پیشینی که دانشجویش بود، مقالهای درباره روش استخراج «دیوار بلند» در معادن زغالسنگ بریتانیا منتشر کرد و نشان داد مکانیزهکردن، گروههای کاری سنتی را از هم پاشیده است. کتاب «انتخاب سازمانی» (۱۹۶۳) و مقاله «بافت علّی محیطهای سازمانی» (۱۹۶۵) با فرد امری از آثار کلیدیاشاند. بعدها در وارتون و دانشگاه یورک تورنتو درس داد و در ۱۹۹۳ درگذشت.
جوان وودوارد (Joan Woodward)
وودوارد در ۱۹۱۶ به دنیا آمد، در آکسفورد فلسفه، سیاست و اقتصاد خواند و در دورهام مدرک مدیریت اجتماعی و عمومی گرفت. در جنگ جهانی دوم مدیر کارکنان در کارخانههای تسلیحات بریتانیا بود و تجربه صنعتی واقعی اندوخت. از ۱۹۵۳ در کالج فنی جنوب اسکس پژوهشی بر حدود صد شرکت تولیدی را رهبری کرد تا ببیند آیا پیروی از اصول کلاسیک مدیریت با موفقیت همراه است. پاسخ منفی بود، اما الگویی تازه یافت: شرکتها را بر اساس فناوری به تولید تکی و دستهکوچک، دستهبزرگ و انبوه، و فرایندی پیوسته دستهبندی کرد. نتایج در «مدیریت و فناوری» (۱۹۵۸) و «سازمان صنعتی» (۱۹۶۵) منتشر شد. در کالج امپریال لندن استاد جامعهشناسی صنعتی شد و در ۱۹۷۱ درگذشت.
تام برنز (Tom Burns)
برنز در ۱۹۱۳ در لندن به دنیا آمد و در دانشگاه بریستول تحصیل کرد. در جنگ جهانی دوم در یگان آمبولانس داوطلبانه کار کرد و مدتی اسیر جنگی بود. از ۱۹۴۹ در دانشگاه ادینبرو جامعهشناسی تدریس کرد و نقش مهمی در شکلگیری گروه جامعهشناسی آن دانشگاه داشت. در دهه ۱۹۵۰ با روانشناسی به نام جی. ام. استاکر (G. M. Stalker) شرکتهایی را مطالعه کرد که در اسکاتلند و انگلستان میکوشیدند وارد صنعت تازه الکترونیک شوند. نتیجه، کتاب «مدیریت نوآوری» (۱۹۶۱) بود که سازمان «مکانیکی» و «ارگانیک» را از هم جدا کرد. بعدها پژوهشی مشهور درباره بیبیسی بهعنوان نهادی عمومی انجام داد (۱۹۷۷). در ۲۰۰۱ درگذشت.
پل لارنس (Paul R. Lawrence)
لارنس در ۱۹۲۲ به دنیا آمد، در کالج آلبیون تحصیل کرد و از دانشکده کسبوکار هاروارد کارشناسی ارشد و دکترا گرفت. بیش از چهار دهه در هاروارد پژوهش و تدریس کرد. مقاله ۱۹۵۴ او «چگونه با مقاومت در برابر تغییر کنار بیاییم» نشان داد کارکنان معمولاً با تغییر فنی مخالف نیستند، با تغییر اجتماعی همراه آن مخالفاند. با جی لورش (Jay Lorsch) شرکتهای صنایع پلاستیک، غذا و ظروف بستهبندی را مقایسه کرد و کتاب «سازمان و محیط» (۱۹۶۷) را نوشت. بعدها با استنلی دیویس درباره ساختار ماتریسی (۱۹۷۷) و با نیتین نوریا درباره چهار سائق انسانی (۲۰۰۲) نوشت. در ۲۰۱۱ درگذشت.
جیمز دی. تامسون (James D. Thompson)
تامسون در ۱۹۲۰ در ایندیانا به دنیا آمد، پیش از دانشگاهی شدن روزنامهنگار بود و در جنگ جهانی دوم در نیروی هوایی ارتش آمریکا خدمت کرد. دکترای جامعهشناسی را از دانشگاه کارولینای شمالی گرفت و در ۱۹۵۶ در دانشگاه کورنل فصلنامه علوم اداری (Administrative Science Quarterly) را بنیان گذاشت و نخستین سردبیرش شد. سپس در دانشگاههای پیتسبورگ و ایندیانا و سرانجام وندربیلت کار کرد. کتاب «سازمانها در عمل» (۱۹۶۷) کوشید نگاه سیستم باز و عقلانیت را آشتی دهد: سازمان در هسته فنیاش به دنبال عقلانیت است و در مرزهایش با نااطمینانی محیط روبهروست. او در ۱۹۷۳ در ۵۳ سالگی درگذشت.
هنری مینتزبرگ (Henry Mintzberg)
مینتزبرگ در ۱۹۳۹ در مونترال به دنیا آمد، در مکگیل مهندسی مکانیک خواند و مدتی در بخش پژوهش عملیاتی راهآهن ملی کانادا کار کرد. در ۱۹۶۸ از دانشکده اسلون MIT دکترا گرفت؛ رسالهاش مشاهده مستقیم کار روزانه پنج مدیرعامل بود. کتاب «ماهیت کار مدیر» (۱۹۷۳) از همین پژوهش برآمد. سپس «ساختاربندی سازمانها» (۱۹۷۹) را نوشت و پیکربندیهای ساختاری را ارائه داد. با جیمز واترز (۱۹۸۵) راهبرد عمدی و نوظهور را تفکیک کرد و در «ظهور و سقوط برنامهریزی راهبردی» (۱۹۹۴) برنامهریزی رسمی را نقد کرد. با «مدیران نه امبیایها» (۲۰۰۴) آموزش مدیریت را به چالش کشید و برنامه آموزشی تجربهمحوری برای مدیران شاغل راه انداخت.
کارل ویک (Karl E. Weick)
ویک در ۱۹۳۶ در ایندیانا به دنیا آمد، در کالج ویتنبرگ تحصیل کرد و در ۱۹۶۲ از دانشگاه ایالتی اوهایو دکترای روانشناسی گرفت. در دانشگاههای پردو، مینهسوتا، کورنل و تگزاس درس داد و چند سال سردبیر فصلنامه علوم اداری بود؛ سپس به دانشگاه میشیگان رفت. کتاب «روانشناسی اجتماعی سازماندهی» (۱۹۶۹) تأکید را از «سازمان» به «سازماندهی» برد. مقاله ۱۹۷۶ او مدارس را «سیستمهای سستپیوند» توصیف کرد. تحلیل مشهورش از آتشسوزی مان گالچ (۱۹۹۳) نشان داد چگونه فروپاشی معنا به مرگ آتشنشانان انجامید. کتاب «معناسازی در سازمانها» (۱۹۹۵) و «مدیریت امر غیرمنتظره» (۲۰۰۱) با کاتلین ساتکلیف آثار کلیدی دیگر اویند.
الیور ویلیامسون (Oliver E. Williamson)
ویلیامسون در ۱۹۳۲ در سوپیریور ویسکانسین به دنیا آمد، از MIT کارشناسی مهندسی و از استنفورد امبیای گرفت و در ۱۹۶۳ از دانشگاه کارنگی دکترای اقتصاد گرفت؛ جایی که زیر تأثیر هربرت سایمون، ریچارد سایرت و جیمز مارچ بود. مدتی در بخش ضدانحصار وزارت دادگستری آمریکا مشاور اقتصادی بود. در پنسیلوانیا، ییل و سپس برکلی تدریس کرد. با الهام از مقاله رونالد کوز (۱۹۳۷)، «بازارها و سلسلهمراتب» (۱۹۷۵) و «نهادهای اقتصادی سرمایهداری» (۱۹۸۵) را نوشت و اقتصاد هزینه مبادله را ساخت. در ۲۰۰۹ همراه با الینور اوستروم جایزه نوبل اقتصاد را گرفت. در ۲۰۲۰ درگذشت.
جفری ففر (Jeffrey Pfeffer)
ففر در ۱۹۴۶ در سنتلوئیس به دنیا آمد، از کارنگی ملون کارشناسی و کارشناسی ارشد و در ۱۹۷۲ از استنفورد دکترا گرفت. پس از تدریس در ایلینوی و برکلی، از ۱۹۷۹ استاد دانشکده کسبوکار استنفورد است. با جرالد سالانسیک «کنترل بیرونی سازمانها» (۱۹۷۸) را نوشت و نظریه وابستگی به منابع را ساخت. «قدرت در سازمانها» (۱۹۸۱) و «مدیریت با قدرت» (۱۹۹۲) سیاست سازمانی را موضوعی جدی و علمی کرد. «مزیت رقابتی از راه مردم» (۱۹۹۴) و «معادله انسانی» (۱۹۹۸) هفت شیوه سازمانهای موفق در مدیریت کارکنان را برشمرد. با رابرت ساتن «شکاف دانستن-انجام دادن» (۲۰۰۰) و «واقعیتهای سخت» (۲۰۰۶) را نوشت و در «مُردن برای حقوق» (۲۰۱۸) آسیبهای محیط کار بر سلامت را بررسی کرد.
چارلز هندی (Charles Handy)
هندی در ۱۹۳۲ در شهرستان کیلدر ایرلند، فرزند یک کشیش کلیسای ایرلند، به دنیا آمد و در کالج اوریل آکسفورد ادبیات کلاسیک و فلسفه خواند. سالها مدیر بازاریابی و اقتصاددان شرکت شل در مالزی و لندن بود و سپس در دانشکده مدیریت اسلون MIT دوره دید. در ۱۹۶۷ از بنیانگذاران دانشکده کسبوکار لندن شد و برنامه اسلون این دانشکده را راه انداخت. «شناخت سازمانها» (۱۹۷۶)، «خدایان مدیریت» (۱۹۷۸)، «عصر بیخردی» (۱۹۸۹) و «بارانی خالی» (۱۹۹۴) آثار شاخص اویند. از دهه ۱۹۸۰ بهعنوان نویسنده مستقل، به تعبیر خودش «زندگی پرتفولیویی» را خودش آزمود. در دسامبر ۲۰۲۴ درگذشت.
راسل ایکاف (Russell L. Ackoff)
ایکاف در ۱۹۱۹ در فیلادلفیا به دنیا آمد، در دانشگاه پنسیلوانیا معماری خواند و پس از خدمت در جنگ جهانی دوم، در ۱۹۴۷ در همان دانشگاه دکترای فلسفه علم گرفت. در مؤسسه فناوری کیس با سی. وست چرچمن گروه پژوهش عملیاتی را بنیان گذاشت و «مقدمهای بر پژوهش عملیاتی» (۱۹۵۷) نخستین کتاب درسی این رشته در آمریکا شد. از ۱۹۶۴ در وارتون استاد بود. در مقاله «آینده پژوهش عملیاتی گذشته است» (۱۹۷۹) از رشتهای که خود ساخته بود بهخاطر فروکاستن مسائل به مدلهای ریاضی انتقاد کرد. برنامهریزی تعاملی و طراحی آرمانی را در «بازطراحی آینده» (۱۹۷۴) و «ساختن آینده سازمان» (۱۹۸۱) ارائه داد. در ۲۰۰۹ درگذشت.
استافورد بیر (Stafford Beer)
بیر در ۱۹۲۶ در لندن به دنیا آمد، تحصیل فلسفه را در کالج دانشگاهی لندن نیمهکاره گذاشت و در جنگ جهانی دوم به ارتش پیوست و در هند خدمت کرد. پس از جنگ، در شرکت فولاد یونایتد استیل بزرگترین گروه پژوهش عملیاتی صنعتی آن زمان را راه انداخت. سپس مشاورهای مستقل تأسیس کرد و در گروه انتشاراتی آیپیسی کار کرد. «سایبرنتیک و مدیریت» (۱۹۵۹) و «مغز شرکت» (۱۹۷۲) مدل سیستم زیستپذیر را با الهام از دستگاه عصبی انسان ارائه کردند. در ۱۹۷۱ تا ۱۹۷۳ به دعوت دولت آلنده در شیلی پروژه «سایبرسین» را برای مدیریت لحظهای اقتصاد ملی طراحی کرد که با کودتای ۱۹۷۳ متوقف شد. در ۲۰۰۲ درگذشت.
پیتر سنگه (Peter M. Senge)
سنگه در ۱۹۴۷ در استنفورد کالیفرنیا به دنیا آمد، در دانشگاه استنفورد مهندسی هوافضا خواند و سپس در MIT کارشناسی ارشد مدلسازی سیستمهای اجتماعی و در ۱۹۷۸ دکترای مدیریت گرفت. در گروه پویاییشناسی سیستمهای جی فارستر کار کرد و ابزارهای مدلسازی بازخورد را به مدیریت آورد. کتاب «پنجمین فرمان» (۱۹۹۰) پنج انضباط سازمان یادگیرنده را ارائه داد و با استقبال گسترده روبهرو شد. سپس با همکارانش مجموعه «کتاب میدانی» را برای کاربرد عملی نوشت و در ۱۹۹۷ «جامعه یادگیری سازمانی» (SoL) را بنیان گذاشت. در دهههای بعد به آموزش، پایداری و تغییر سیستمهای بزرگ اجتماعی پرداخت.
ادوارد دمینگ (W. Edwards Deming)
دمینگ در ۱۹۰۰ در سو سیتی آیووا به دنیا آمد، در دانشگاه وایومینگ مهندسی برق خواند و در ۱۹۲۸ از ییل دکترای فیزیک ریاضی گرفت. در وزارت کشاورزی و اداره سرشماری آمریکا روشهای نمونهگیری آماری را توسعه داد و از والتر شوهارت، پدر کنترل آماری فرایند، بسیار آموخت. در ۱۹۵۰ به دعوت اتحادیه دانشمندان و مهندسان ژاپن (JUSE) برای مدیران ارشد صنعت ژاپن درباره کیفیت سخنرانی کرد و همان اتحادیه جایزه دمینگ را در ۱۹۵۱ به نامش بنیان گذاشت. در آمریکا تا ۱۹۸۰ کمتر شناخته شده بود تا اینکه مستند تلویزیونی «اگر ژاپن میتواند، چرا ما نه؟» او را مشهور کرد. «برونرفت از بحران» (۱۹۸۶) و «اقتصاد نوین» (۱۹۹۳) آثار اصلی اویند. در ۱۹۹۳ درگذشت.
جوزف جوران (Joseph M. Juran)
جوران در ۱۹۰۴ در برائیلای رومانی به دنیا آمد و در ۱۹۱۲ با خانوادهاش به مینهسوتای آمریکا مهاجرت کرد و در فقر بزرگ شد. در دانشگاه مینهسوتا مهندسی برق خواند و در ۱۹۲۴ به کارخانه هاثورن وسترن الکتریک، همان جایی که مطالعات هاثورن انجام شد، در بخش بازرسی پیوست. بعدها حقوق هم خواند. در جنگ جهانی دوم در اداره وام-اجاره دولت آمریکا کار کرد. «کتاب راهنمای کنترل کیفیت» (۱۹۵۱) مرجع اصلی این حوزه شد. در ۱۹۵۴ به دعوت JUSE در ژاپن برای مدیران ارشد سخنرانی کرد و بر مسئولیت مدیریت در کیفیت تأکید گذاشت. «پیشرفت مدیریتی» (۱۹۶۴) و «سهگانه جوران» (۱۹۸۶) دیگر آثار اویند. در ۱۹۷۹ مؤسسه جوران را بنیان گذاشت و در ۲۰۰۸ در ۱۰۳ سالگی درگذشت.
کائورو ایشیکاوا (Kaoru Ishikawa)
ایشیکاوا در ۱۹۱۵ در توکیو به دنیا آمد؛ پدرش ایچیرو ایشیکاوا نخستین رئیس فدراسیون سازمانهای اقتصادی ژاپن (کیدانرن) بود. در ۱۹۳۹ از دانشگاه توکیو در رشته شیمی کاربردی فارغالتحصیل شد و در جنگ بهعنوان افسر فنی نیروی دریایی خدمت کرد. پس از جنگ استاد دانشگاه توکیو شد و از ۱۹۴۹ در گروه پژوهش کنترل کیفیت JUSE فعال بود. در ۱۹۶۲ نشریه «کیفیت برای سرکارگران» را راه انداخت و حلقههای کیفیت را ترویج کرد. «راهنمای کنترل کیفیت» (۱۹۶۸) و «کنترل کیفیت فراگیر چیست؟ راه ژاپنی» (۱۹۸۱ ژاپنی، ۱۹۸۵ انگلیسی) آثار اصلی اویند. در ۱۹۷۸ رئیس مؤسسه فناوری موساشی شد و در ۱۹۸۹ درگذشت.
تایچی اونو (Taiichi Ohno)
اونو در ۱۹۱۲ در دالیان منچوری به دنیا آمد و در ۱۹۳۲ از مدرسه فنی ناگویا در مهندسی مکانیک فارغالتحصیل شد. نخست در شرکت ریسندگی و بافندگی تویودا کار کرد و در ۱۹۴۳ به تویوتا موتور منتقل شد. پس از جنگ، با هدفی که کیئیچیرو تویودا گذاشته بود، یعنی رسیدن به بهرهوری آمریکا در سه سال، و با سرمایه و بازار کوچک ژاپن، در کارگاه ماشینکاری آزمایش کرد: کاهش موجودی، اپراتور چندماشینه، کانبان و تولید بهموقع. ایده کشش را از سوپرمارکتهای آمریکایی گرفت که قفسه را فقط به اندازه برداشت مشتری پر میکردند. با شیگئو شینگو همکاری کرد. در ۱۹۷۵ معاون اجرایی تویوتا شد و کتاب «سیستم تولید تویوتا» (۱۹۷۸) را نوشت. در ۱۹۹۰ درگذشت.
الیاهو گلدرات (Eliyahu M. Goldratt)
گلدرات در ۱۹۴۷ در اسرائیل به دنیا آمد و در دانشگاه تلآویو و بار-ایلان فیزیک خواند و دکترا گرفت. در اواخر دهه ۱۹۷۰، الگوریتمی برای زمانبندی تولید یک کارخانه نوشت و آن را به نرمافزار تجاری «OPT» تبدیل کرد. سپس دریافت که مشکل مدیران نرمافزار نیست، طرز فکر است. در ۱۹۸۴ با جف کاکس رمان کسبوکاری «هدف» را نوشت که داستان مدیر کارخانهای در حال تعطیلی را روایت میکرد و به پرفروش جهانی تبدیل شد. در کتابهای بعدی نظریه را به حسابداری توان عملیاتی، فرایندهای تفکر (۱۹۹۴)، مدیریت پروژه زنجیره بحرانی (۱۹۹۷) و زنجیره تأمین گسترش داد. مؤسسه گلدرات را بنیان گذاشت و در ۲۰۱۱ درگذشت.
ایکوجیرو نوناکا (Ikujiro Nonaka)
نوناکا در ۱۹۳۵ در توکیو به دنیا آمد و در ۱۹۵۸ از دانشگاه واسدا در رشته علوم سیاسی فارغالتحصیل شد. نزدیک به ده سال در شرکت فوجی الکتریک کار کرد و سپس به دانشگاه کالیفرنیا، برکلی رفت و امبیای و در ۱۹۷۲ دکترا گرفت. در دانشگاههای ژاپن، از جمله هیتوتسوباشی، استاد شد. در ۱۹۸۴ همنویسنده کتاب «جوهر شکست» درباره خطاهای سازمانی ارتش ژاپن در جنگ بود. مقاله ۱۹۸۶ او با هیروتاکا تاکهاوچی، «بازی جدید توسعه محصول جدید»، از اصطلاح راگبی «اسکرام» برای تیمهای همپوشان استفاده کرد. «شرکت دانشآفرین» (۱۹۹۵) مدل SECI را عرضه کرد. در دهههای بعد به «با» (فضای مشترک) و فرزانگی عملی پرداخت. در ژانویه ۲۰۲۵ درگذشت.
پیتر دراکر (Peter F. Drucker)
در وین ۱۹۰۹ در خانوادهای اهل فرهنگ زاده شد و در محافلی بزرگ شد که اقتصاددانانی چون شومپیتر در آن رفتوآمد داشتند. در ۱۹۳۱ از دانشگاه فرانکفورت دکترای حقوق بینالملل گرفت، با قدرتگیری نازیها در ۱۹۳۳ به لندن و در ۱۹۳۷ به آمریکا رفت. نخستین کتابش «پایان انسان اقتصادی» (۱۹۳۹) تحلیلی از ریشههای فاشیسم بود. دعوت جنرال موتورز برای مطالعه درونی این شرکت به «مفهوم شرکت» (۱۹۴۶) انجامید؛ کتابی که شرکت بزرگ را نهادی اجتماعی دید. در «عمل مدیریت» (۱۹۵۴) مدیریت بر مبنای هدف را صورتبندی کرد و از ۱۹۷۱ تا پایان عمر در کلرمونت کالیفرنیا درس داد. نزدیک چهل کتاب نوشت و در ۲۰۰۵ درگذشت.
آلفرد چندلر (Alfred D. Chandler Jr.)
چندلر در ۱۹۱۸ در دلاور زاده شد، در هاروارد تاریخ خواند، در جنگ جهانی دوم در نیروی دریایی خدمت کرد و در ۱۹۵۲ دکترای تاریخ گرفت. نخستین کار پژوهشیاش درباره هنری وارنوم پور، جدّش و تحلیلگر راهآهن، بود. در امآیتی و جانز هاپکینز درس داد و از ۱۹۷۱ به دانشکده کسبوکار هاروارد رفت. در «راهبرد و ساختار» (۱۹۶۲) چهار شرکت دوپان، جنرال موتورز، استاندارد اویل نیوجرسی و سیرز را بررسی کرد و نشان داد چگونه تنوع محصول و گسترش جغرافیایی، آنها را از ساختار متمرکز وظیفهای به ساختار چندبخشی (M-form) رساند. «دست مرئی» (۱۹۷۷) ظهور مدیران حقوقبگیر حرفهای را روایت کرد.
ایگور انسوف (H. Igor Ansoff)
انسوف در ۱۹۱۸ در ولادیوستوک زاده شد و در ۱۹۳۶ با خانواده به نیویورک رفت. مهندسی و فیزیک را در مؤسسه فناوری استیونز خواند و از دانشگاه براون دکترای ریاضی کاربردی گرفت. در شرکت رند و سپس شرکت هواپیماسازی لاکهید کار کرد و در همانجا با مسائل تنوعبخشی شرکت روبهرو شد. در ۱۹۵۷ مقاله «راهبردهای تنوعبخشی» را در هاروارد بیزنس ریویو نوشت که ماتریس محصول-بازار از آن آمد و در ۱۹۶۵ «راهبرد شرکت» را منتشر کرد. بعدها در کارنگی ملون، وندربیلت، مؤسسه اروپایی بروکسل و دانشگاهی در سندیگو درس داد و مفهوم «علائم ضعیف» و نظریه آشفتگی محیطی را پرورد.
مایکل پورتر (Michael E. Porter)
پورتر در ۱۹۴۷ در میشیگان زاده شد، در پرینستون مهندسی هوافضا و مکانیک خواند، از دانشکده کسبوکار هاروارد امبیای گرفت و در ۱۹۷۳ دکترای اقتصاد کسبوکار را از هاروارد گرفت. در کلاسهای اقتصاد صنعتی با پارادایم «ساختار-رفتار-عملکرد» آشنا شد و آن را از ابزار سیاستگذاری ضدانحصار به ابزار مدیر تبدیل کرد. مقاله ۱۹۷۹ او در هاروارد بیزنس ریویو پنج نیروی رقابتی را معرفی کرد، «راهبرد رقابتی» (۱۹۸۰) راهبردهای عام را و «مزیت رقابتی» (۱۹۸۵) زنجیره ارزش را. سپس به رقابت ملی و خوشههای صنعتی، سلامت و «خلق ارزش مشترک» پرداخت. استاد ممتاز دانشگاه هاروارد است.
سی. کی. پراهالاد (C. K. Prahalad)
پراهالاد در ۱۹۴۱ در جنوب هند زاده شد، در مدرس فیزیک خواند و پیش از ادامه تحصیل در شرکت یونیون کاربید هند مدیر بود. از مؤسسه مدیریت هند در احمدآباد مدرک گرفت و در ۱۹۷۵ دکترای کسبوکار را از هاروارد گرفت؛ پایاننامهاش درباره مدیریت شرکتهای چندملیتی بود. بیشتر عمر علمیاش را در دانشکده کسبوکار دانشگاه میشیگان گذراند. با شاگردش گری همل مقالههای «نیت راهبردی» (۱۹۸۹) و «شایستگی محوری شرکت» (۱۹۹۰) را نوشت. در دهه ۲۰۰۰ با «ثروت در قاعده هرم» فقیرترین مصرفکنندگان جهان را بازار و خالق ارزش دید و با رامسوامی «همآفرینی ارزش» با مشتری را مطرح کرد. در ۲۰۱۰ درگذشت.
گری همل (Gary Hamel)
همل در ۱۹۵۴ زاده شد و دکترای کسبوکار بینالملل را از دانشگاه میشیگان گرفت، جایی که شاگرد و سپس همنویسنده پراهالاد شد. سالها استاد مدعو مدرسه کسبوکار لندن بود و شرکت مشاوره استراتگوس را بنیان گذاشت. با پراهالاد «نیت راهبردی»، «شایستگی محوری» و کتاب «رقابت برای آینده» (۱۹۹۴) را نوشت. از دهه ۲۰۰۰ تمرکزش به نوآوری در خود مدیریت رفت: «آینده مدیریت» (۲۰۰۷) و بستر برخط تبادل نوآوری مدیریتی. در «انسانسالاری» (Humanocracy، ۲۰۲۰) با میکله زانینی هزینه پنهان بوروکراسی را تحلیل کرد و الگوهایی چون هایر چین و نوکور آمریکا را نمونه آورد.
جی بارنی (Jay B. Barney)
بارنی در ۱۹۵۴ زاده شد و دکترای خود را در ۱۹۸۲ از دانشگاه ییل گرفت. در دانشگاه کالیفرنیا لسآنجلس، تگزاس ای اند ام، ایالتی اوهایو و سپس دانشگاه یوتا درس داده است. در ۱۹۸۶ نشان داد «بازار عوامل راهبردی» تنها وقتی سود فوقعادی میدهد که شرکت درباره ارزش منبعی بیش از دیگران بداند، و فرهنگ سازمانی را منبع بالقوه مزیت پایدار دانست. مقاله ۱۹۹۱ او در نشریه مدیریت، «منابع شرکت و مزیت رقابتی پایدار»، چهار شرط ارزشمندی، کمیابی، تقلیدناپذیری و جایگزینناپذیری را صورتبندی کرد. بعدها در کتاب درسیاش چارچوب VRIO را با افزودن پرسش «سازمانیافتگی» ارائه داد.
ریچارد روملت (Richard P. Rumelt)
روملت در ۱۹۴۲ زاده شد، در دانشگاه کالیفرنیا برکلی مهندسی برق خواند و پیش از مدیریت در آزمایشگاه پیشرانش جت ناسا مهندس سیستم بود. در ۱۹۷۲ دکترای کسبوکار را از هاروارد گرفت و رسالهاش با عنوان «راهبرد، ساختار و عملکرد اقتصادی» (۱۹۷۴) با طبقهبندی شرکتها بر اساس میزان ارتباط کسبوکارهایشان نشان داد تنوعبخشی مرتبط از تنوع نامرتبط عملکرد بهتری دارد. مقاله ۱۹۹۱ او «صنعت چقدر مهم است؟» نشان داد سهم ویژگیهای واحد کسبوکار در تفاوت سودآوری از سهم صنعت بیشتر است. سالها در اندرسون و مدتی در اینسید درس داد. «راهبرد خوب، راهبرد بد» (۲۰۱۱) او را به مخاطب گسترده شناساند.
کنیچی اومائه (Kenichi Ohmae)
اومائه در ۱۹۴۳ در کیتاکیوشوی ژاپن زاده شد. از دانشگاه واسدا لیسانس و از مؤسسه فناوری توکیو فوقلیسانس گرفت و در ۱۹۷۰ دکترای مهندسی هستهای را از امآیتی گرفت. مدتی در هیتاچی طراح رآکتور بود و در ۱۹۷۲ به مککینزی پیوست و تا ۱۹۹۴ مدیر دفتر توکیو شد. «ذهن راهبردپرداز» که نخست به ژاپنی منتشر شد، در ۱۹۸۲ به انگلیسی درآمد و مدل سهسی (3C) و تفکر راهبردی شهودی-تحلیلی مدیران ژاپنی را معرفی کرد. سپس در «جهان بیمرز» (۱۹۹۰) و «پایان دولت-ملت» (۱۹۹۵) استدلال کرد که اقتصادهای منطقهای جای کشور را میگیرند. پس از مککینزی به سیاست و آموزش مدیران روی آورد.
کلایتون کریستنسن (Clayton M. Christensen)
کریستنسن در ۱۹۵۲ در سالتلیکسیتی زاده شد، در دانشگاه بریگام یانگ اقتصاد خواند، با بورس رودز در آکسفورد ادامه داد و از هاروارد امبیای گرفت. مشاور بوستون کانسالتینگ گروپ بود و شرکتی در صنعت سرامیک پیشرفته را همبنیان گذاشت. در ۱۹۹۲ دکترای کسبوکار را از هاروارد گرفت و رسالهاش درباره صنعت دیسکگردان رایانه بود. در ۱۹۹۵ با جوزف باور مفهوم فناوری برهمزننده را مطرح کرد و «معمای نوآور» (۱۹۹۷) آن را جهانی کرد. سپس نظریه «کاری که مشتری میخواهد انجام دهد» (jobs to be done) و کاربرد برهمزنی در سلامت و آموزش را پرورد. در ۲۰۲۰ درگذشت.
رزابت ماس کانتر (Rosabeth Moss Kanter)
کانتر در ۱۹۴۳ در کلیولند زاده شد، در کالج برین ماور درس خواند و دکترای جامعهشناسی را از دانشگاه میشیگان گرفت. نخستین پژوهشهایش درباره اجتماعات آرمانشهری و تعهد بود. در ییل و براندایس درس داد و از ۱۹۸۶ در دانشکده کسبوکار هاروارد است. «مردان و زنان شرکت» (۱۹۷۷) بر اساس مطالعهای میدانی در یک شرکت بزرگ نشان داد تفاوت رفتار زنان و مردان در شرکت از ساختار میآید: فرصت، قدرت و نسبت عددی. «استادان تغییر» (۱۹۸۳) نوآوری و تغییر درون سازمان را بررسی کرد. از ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۲ سردبیر هاروارد بیزنس ریویو بود و بعدها درباره اعتماد، رهبری تغییر و نهادهای پیشرو نوشت.
جیم کالینز (Jim Collins)
کالینز در ۱۹۵۸ در بولدر کلرادو زاده شد، در استنفورد علوم ریاضی خواند و از همانجا امبیای گرفت. مدتی در مککینزی و هیولت پاکارد کار کرد و سپس در دانشکده کسبوکار استنفورد درس داد. در ۱۹۹۴ با جری پوراس «ساختهشده برای ماندن» را نوشت که شرکتهای ماندگار را با رقبایشان مقایسه میکرد. سپس به بولدر بازگشت و آزمایشگاه پژوهشی مدیریت خود را راه انداخت. «از خوب به عالی» (۲۰۰۱) با مقایسه یازده شرکت که جهش پایدار داشتند با رقیبان همصنعت، مفاهیمی چون رهبری سطح پنج و اصل خارپشت را مطرح کرد. سپس «چگونه بزرگان سقوط میکنند» (۲۰۰۹) و «بزرگ به انتخاب» (۲۰۱۱) را نوشت.
دبلیو چان کیم و رنه موبورن (W. Chan Kim & Renée Mauborgne)
دبلیو چان کیم در ۱۹۵۱ در کره جنوبی زاده شد و پیش از اینسید استاد دانشگاه میشیگان بود. رنه موبورن، آمریکایی و زاده ۱۹۶۳، شاگرد و سپس همکار پژوهشی او شد و هر دو در اینسید فرانسه استادند. نخستین پژوهشهای مشترکشان در اوایل دهه ۱۹۹۰ درباره عدالت رویهای در تصمیمهای راهبردی شرکتهای چندملیتی بود که به مقاله «فرایند منصفانه» (۱۹۹۷) در هاروارد بیزنس ریویو انجامید. در همان سال مقاله «نوآوری ارزش» را نوشتند که هسته «راهبرد اقیانوس آبی» (۲۰۰۵) شد. سپس «جابهجایی اقیانوس آبی» (۲۰۱۷) و «فراتر از برهمزنی» (۲۰۲۳) درباره آفرینش غیربرهمزننده را منتشر کردند.
رالف استاگدیل (Ralph M. Stogdill)
استاگدیل در ۱۹۰۴ زاده شد و روانشناسی خواند. از اواخر دهه ۱۹۴۰ یکی از چهرههای اصلی مطالعات رهبری دانشگاه ایالتی اوهایو بود و سالها هدایت این برنامه را بر عهده داشت. در ۱۹۴۸ در مقاله «عوامل شخصی مرتبط با رهبری» بیش از صد پژوهش درباره صفات رهبران را مرور کرد و نتیجه گرفت که صفات بهتنهایی رهبری را پیشبینی نمیکنند و موقعیت تعیینکننده است. گروه اوهایو با پرسشنامه توصیف رفتار رهبر (LBDQ) دو بعد «ملاحظه» و «ساختاردهی» را شناسایی کرد. در ۱۹۷۴ «هندبوک رهبری» را منتشر کرد که مرور تازهاش برخی صفات را دوباره معنادار یافت. در ۱۹۷۸ درگذشت.
فرد فیدلر (Fred E. Fiedler)
فیدلر در ۱۹۲۲ در وین زاده شد و پس از الحاق اتریش به آلمان نازی در ۱۹۳۸ به آمریکا مهاجرت کرد. در جنگ جهانی دوم در ارتش آمریکا خدمت کرد و در ۱۹۴۹ دکترای روانشناسی را از دانشگاه شیکاگو گرفت. سالها در دانشگاه ایلینوی پژوهش کرد و از ۱۹۶۹ در دانشگاه واشینگتن بود. بر پایه مطالعه گروههای گوناگون، از تیمهای بسکتبال تا خدمه بمبافکن و کارکنان فروشگاه، سنجه «کمترجیحترین همکار» (LPC) را ساخت و در «نظریه اثربخشی رهبری» (۱۹۶۷) مدل اقتضایی را ارائه داد. بعدها با گارسیا «نظریه منابع شناختی» را مطرح کرد. در ۲۰۱۷ درگذشت.
رابرت هاوس (Robert J. House)
هاوس در ۱۹۳۲ در تولدو زاده شد و در ۱۹۶۰ دکترای مدیریت را از دانشگاه ایالتی اوهایو گرفت؛ همانجا با سنت مطالعات رفتاری رهبری آشنا شد. در دانشگاههای میشیگان و تورنتو و از ۱۹۸۸ در مدرسه وارتون دانشگاه پنسیلوانیا درس داد. در ۱۹۷۱ نظریه مسیر-هدف را بر پایه نظریه انتظار وروم صورتبندی کرد و در ۱۹۷۶ نظریه رهبری فرهمند را. در اوایل دهه ۱۹۹۰ پروژه GLOBE را بنیان گذاشت که با شبکهای از پژوهشگران در ۶۲ جامعه، رابطه فرهنگ ملی و سازمانی را با انتظار از رهبر بررسی کرد. در ۲۰۱۱ درگذشت.
پل هرسی (Paul Hersey)
هرسی در ۱۹۳۱ زاده شد و سالها در دانشگاه اوهایو در آتنز و سپس دانشگاههای دیگر رفتار سازمانی تدریس کرد. در اواخر دهه ۱۹۶۰ با همکار جوانش کن بلانچارد «نظریه چرخه زندگی رهبری» (۱۹۶۹) را مطرح کرد که بعدها «رهبری موقعیتی» نام گرفت. در همان سال کتاب درسی «مدیریت رفتار سازمانی» را با بلانچارد نوشتند که بارها بازنشر شد. در ۱۹۷۵ مرکز مطالعات رهبری را در کالیفرنیا بنیان گذاشت و مدل را به برنامه آموزشی تجاری بدل کرد. در دهه ۱۹۸۰ راه او و بلانچارد جدا شد و هر کدام نسخه خود را پرورد؛ نسخه هرسی بر «آمادگی» پیرو تأکید داشت. در ۲۰۱۲ درگذشت.
کن بلانچارد (Ken Blanchard)
بلانچارد در ۱۹۳۹ در نیوجرسی زاده شد، از دانشگاه کرنل لیسانس و دکترا و از دانشگاه کولگیت فوقلیسانس گرفت. در دهه ۱۹۶۰ در دانشگاه اوهایو با پل هرسی همکار شد و با او نظریه چرخه زندگی رهبری و کتاب «مدیریت رفتار سازمانی» (۱۹۶۹) را نوشت. در ۱۹۷۹ با همسرش مارجی شرکت آموزشی بلانچارد را بنیان گذاشت. «مدیر یکدقیقهای» (۱۹۸۲) که با اسپنسر جانسون نوشت، به یکی از پرفروشترین کتابهای مدیریت تاریخ بدل شد. در دهه ۱۹۸۰ با همکارانش نسخه دوم رهبری موقعیتی (SLII) را با تأکید بر «سطح رشد» پیرو پرورد و دهها کتاب داستانی کوتاه دیگر نوشت.
جیمز مکگرگور برنز (James MacGregor Burns)
برنز در ۱۹۱۸ در ماساچوست زاده شد، در کالج ویلیامز درس خواند و دکترای علوم سیاسی را از هاروارد گرفت. در جنگ جهانی دوم مورخ رزمی ارتش در اقیانوس آرام بود. بیشتر عمر دانشگاهیاش را در کالج ویلیامز گذراند. زندگینامهاش از فرانکلین روزولت، «روزولت: سرباز آزادی» (۱۹۷۰)، جایزه پولیتزر و جایزه ملی کتاب را برد. در ۱۹۷۸ کتاب «رهبری» را نوشت که با تکیه بر تاریخ سیاسی و روانشناسی، از گاندی تا مائو، رهبری را از قدرت عریان جدا کرد و میان رهبری مبادلهای و رهبری دگرگونساز (transforming) تمایز گذاشت. در ۲۰۱۴ درگذشت.
برنارد بس (Bernard M. Bass)
بس در ۱۹۲۵ در نیویورک زاده شد و در ۱۹۴۹ دکترای روانشناسی صنعتی را از دانشگاه ایالتی اوهایو گرفت، جایی که با مطالعات رهبری اوهایو آشنا شد. در دانشگاه ایالتی لوئیزیانا، دانشگاه راچستر و از ۱۹۷۷ در دانشگاه ایالتی نیویورک در بینگهمتن درس داد و مرکز مطالعات رهبری آن را بنیان گذاشت. با تکیه بر ایده برنز، در «رهبری و عملکرد فراتر از انتظار» (۱۹۸۵) رهبری تحولآفرین را به چهار جزء تجزیه کرد و با بروس اولیو پرسشنامه چندعاملی رهبری (MLQ) و مدل رهبری تمامدامنه را ساخت. ویرایشهای پیاپی هندبوک رهبری استاگدیل را هم بر عهده داشت و در ۲۰۰۷ درگذشت.
رابرت گرینلیف (Robert K. Greenleaf)
گرینلیف در ۱۹۰۴ در ایندیانا زاده شد و در کالج کارلتون درس خواند. از ۱۹۲۶ به مدت حدود سیوهشت سال در شرکت ایتیاندتی کار کرد و به مدیر پژوهش مدیریت این شرکت رسید؛ در همین دوره به توسعه مدیران و نخستین برنامههای ارزیابی و پژوهش درباره پیشرفت مدیران در این شرکت توجه داشت. پس از بازنشستگی در ۱۹۶۴ مرکز اخلاق کاربردی را بنیان گذاشت که بعدها مرکز گرینلیف برای رهبری خدمتگزار شد. در ۱۹۷۰ رساله کوتاه «خدمتگزار بهمثابه رهبر» را منتشر کرد که از رمان «سفر به شرق» هرمان هسه الهام گرفته بود. در ۱۹۷۷ «رهبری خدمتگزار» را منتشر کرد و در ۱۹۹۰ درگذشت.
وارن بنیس (Warren Bennis)
بنیس در ۱۹۲۵ در نیویورک زاده شد و در جنگ جهانی دوم از جوانترین افسران پیادهنظام آمریکا در اروپا بود که نشان ستاره برنز گرفت. در کالج آنتیوک زیر نظر داگلاس مکگرگور درس خواند و در ۱۹۵۵ از امآیتی دکترا گرفت. در مدرسه مدیریت اسلون امآیتی با جریان توسعه سازمان همکار بود. در ۱۹۶۴ پیشبینی کرد که سازمانهای دموکراتیک و انعطافپذیر جای بوروکراسی را میگیرند. از ۱۹۷۱ تا ۱۹۷۷ رئیس دانشگاه سینسیناتی بود و سپس به دانشگاه کالیفرنیای جنوبی رفت. با مصاحبه با نود رهبر «رهبران» (۱۹۸۵) را با برت نانوس نوشت. در ۲۰۱۴ درگذشت.
جان کاتر (John P. Kotter)
کاتر در ۱۹۴۷ در سندیگو زاده شد، در امآیتی مهندسی برق و در مدرسه اسلون مدیریت خواند و در ۱۹۷۲ دکترای کسبوکار را از هاروارد گرفت. در ۱۹۸۰ در سیوسهسالگی استاد رسمی دانشکده کسبوکار هاروارد شد. «مدیران عمومی» (۱۹۸۲) کار واقعی مدیران ارشد را مشاهده کرد و نشان داد شبکه روابط و دستور کار در آن مرکزی است. «نیرویی برای تغییر» (۱۹۹۰) رهبری را از مدیریت جدا کرد. «فرهنگ سازمانی و عملکرد» (۱۹۹۲) را با جیمز هسکت نوشت. مقاله ۱۹۹۵ و کتاب «رهبری تغییر» (۱۹۹۶) مدل هشتگامی را معرفی کرد و بعدها در «شتاب» (۲۰۱۴) سیستم عامل دوگانه را مطرح کرد.
دنیل گلمن (Daniel Goleman)
گلمن در ۱۹۴۶ در کالیفرنیا زاده شد، در کالج امهرست درس خواند و دکترای روانشناسی بالینی را از هاروارد گرفت؛ دیوید مککللند استاد راهنمایش بود. با بورس پژوهشی به هند رفت و درباره مراقبه پژوهش کرد. حدود دوازده سال روزنامهنگار علمی نیویورک تایمز بود و درباره مغز و رفتار مینوشت. در ۱۹۹۵ کتاب «هوش هیجانی» را منتشر کرد که مفهوم سالووی و مایر (۱۹۹۰) را به مخاطب گسترده رساند. سپس «کار با هوش هیجانی» (۱۹۹۸)، مقاله «رهبری که نتیجه میدهد» (۲۰۰۰) درباره شش سبک رهبری، و «رهبری بنیادین» (۲۰۰۲) با بویاتزیس و مکی را نوشت. از همبنیانگذاران نهاد یادگیری اجتماعی-هیجانی (CASEL) است.
رونالد هایفتز (Ronald A. Heifetz)
هایفتز در ۱۹۵۱ زاده شد، در دانشگاه کلمبیا درس خواند، از دانشکده پزشکی هاروارد مدرک گرفت و دوره روانپزشکی را گذراند. او نوازنده ویولنسل هم هست و نزد گرگور پیاتیگورسکی آموزش دید. در مدرسه حکمرانی کندی هاروارد مرکز رهبری عمومی را بنیان گذاشت و چند دهه درس رهبری انطباقی را تدریس کرد. در «رهبری بدون پاسخ آسان» (۱۹۹۴) میان مسائل فنی و چالشهای انطباقی تمایز گذاشت. «رهبری در خط مقدم» (۲۰۰۲) را با مارتی لینسکی و «عمل رهبری انطباقی» (۲۰۰۹) را با گراشو و لینسکی نوشت. تدریس او در هاروارد به شیوه «مورد زنده» شهرت دارد که در آن کلاس خود به آزمایشگاه رهبری تبدیل میشود.
مانفرد کتس دو وریس (Manfred F. R. Kets de Vries)
کتس دو وریس در ۱۹۴۲ در هلند زاده شد، در دانشگاه آمستردام اقتصاد خواند، از هاروارد دکترای کسبوکار گرفت و دوره روانکاوی را در انجمن روانکاوی کانادا گذراند. در دانشگاه مکگیل و سپس اینسید فرانسه درس داد و مرکز رهبری جهانی اینسید را بنیان گذاشت. با دنی میلر در «سازمان روانرنجور» (۱۹۸۴) پنج سبک کژکارکرد سازمانی را با ویژگیهای روانی رهبران پیوند داد. آثار متعددش، از «رهبران، دلقکها و فریبکاران» تا «رهبر روی کاناپه»، رهبری را از دریچه روانپویایی تحلیل کرد. برنامههای گروهی مربیگری برای مدیران ارشد را هم طراحی کرد.
جیمز کوزس و بری پازنر (James M. Kouzes & Barry Z. Posner)
جیمز کوزس در ۱۹۴۵ زاده شد، از دانشگاه ایالتی میشیگان مدرک گرفت و سالها در آموزش مدیران و مدیریت مراکز توسعه رهبری کار کرد و در دانشکده کسبوکار لیوی دانشگاه سانتا کلارا مدرس شد. بری پازنر دکترای خود را از دانشگاه ماساچوست امهرست گرفت، استاد رهبری در سانتا کلارا است و سالها رئیس دانشکده کسبوکار آن بود. در اوایل دهه ۱۹۸۰ پژوهشی را آغاز کردند که از مدیران میخواست «بهترین تجربه رهبری شخصی» خود را روایت کنند. حاصل آن کتاب «چالش رهبری» (۱۹۸۷) و پرسشنامه رفتارهای رهبری (LPI) بود. کتاب بارها بازنویسی شده است.
گیرت هافستد (Geert Hofstede)
هافستد در ۱۹۲۸ در هارلم هلند زاده شد و در ۱۹۵۳ از دانشگاه صنعتی دلفت مهندسی مکانیک گرفت. سالها در صنعت، از کارگاه تا مدیریت، کار کرد و در ۱۹۶۷ دکترای روانشناسی اجتماعی را از دانشگاه خرونینگن گرفت. در آیبیام اروپا بخش پژوهش کارکنان را بنیان گذاشت و پیمایشهای نگرش کارکنان این شرکت را در دهها کشور اداره کرد. با تحلیل این دادهها در «پیامدهای فرهنگ» (۱۹۸۰) چهار بعد فرهنگ ملی را معرفی کرد. بعدها بعد پنجم، جهتگیری بلندمدت، از پژوهش مایکل باند و بعد ششم، خوشباشی در برابر خویشتنداری، از کار مایکل مینکوف افزوده شد. در ۲۰۲۰ درگذشت.
فونس ترومپنارز (Fons Trompenaars)
ترومپنارز در ۱۹۵۳ در آمستردام از پدری هلندی و مادری فرانسوی زاده شد و از کودکی با دو فرهنگ بزرگ شد. اقتصاد را در دانشگاه آزاد آمستردام خواند و در ۱۹۸۳ دکترای خود را از مدرسه وارتون دانشگاه پنسیلوانیا گرفت؛ رسالهاش درباره تفاوتهای فرهنگی در برداشت از ساختار سازمانی بود. سالها در گروه شل در بخشهای منابع انسانی و توسعه سازمان کار کرد. در ۱۹۹۳ «سوار بر امواج فرهنگ» را منتشر کرد و ویرایش دوم آن را با چارلز همپدن-ترنر نوشت. با او مؤسسه مشاوره میانفرهنگی را بنیان گذاشت و رویکرد «آشتی دوراهیها» را پرورد.
گری بکر (Gary S. Becker)
گری استنلی بکر در ۱۹۳۰ در پنسیلوانیا به دنیا آمد، در پرینستون ریاضی و اقتصاد خواند و دکترای خود را در ۱۹۵۵ از دانشگاه شیکاگو زیر نظر میلتون فریدمن گرفت. رسالهاش، «اقتصاد تبعیض» (۱۹۵۷)، نشان داد تبعیض در استخدام برای خود کارفرما هزینه دارد. در دهه ۱۹۶۰ در دفتر ملی پژوهشهای اقتصادی (NBER) بازده آموزش دانشگاهی و آموزش ضمن کار را برآورد کرد و حاصل را در کتاب «سرمایه انسانی» (۱۹۶۴) منتشر کرد. بکر روش اقتصاد خرد را به قلمروهایی برد که پیشتر بیرون از اقتصاد شمرده میشد: خانواده، جرم، ازدواج و تخصیص زمان. او بیشتر عمر علمیاش را در شیکاگو گذراند و در ۱۹۹۲ جایزه نوبل اقتصاد را گرفت.
تئودور شولتز (Theodore W. Schultz)
تئودور ویلیام شولتز در ۱۹۰۲ در مزرعهای در داکوتای جنوبی به دنیا آمد و دکترای اقتصاد کشاورزی را از دانشگاه ویسکانسین گرفت. سالها در دانشگاه ایالتی آیووا اقتصاد کشاورزی درس داد و از ۱۹۴۳ به دانشگاه شیکاگو رفت و رئیس دانشکده اقتصاد آن شد. مشاهده کشاورزان کشورهای فقیر و بازسازی سریع اروپا و ژاپن پس از جنگ او را به این پرسش رساند که چرا کشورهایی با سرمایه فیزیکی ویرانشده چنین زود برمیخیزند. پاسخش دانش و مهارت مردم بود. سخنرانی او بهعنوان رئیس انجمن اقتصاد آمریکا با عنوان «سرمایهگذاری در سرمایه انسانی» (۱۹۶۱) نقطه آغاز رسمی این حوزه است. در ۱۹۷۹ نوبل اقتصاد را با آرتور لوئیس گرفت.
مایکل بیر (Michael Beer)
مایکل بیر کارشناسی را از کالج کوئینز نیویورک، کارشناسی ارشد را از دانشگاه ایالتی کارولینای شمالی و دکترای روانشناسی سازمانی را از دانشگاه ایالتی اوهایو گرفت. پیش از دانشگاه، یازده سال واحد پژوهش و توسعه سازمانی شرکت کورنینگ را بنیان گذاشت و اداره کرد؛ تجربهای که نگاه او را عملی و مداخلهمحور کرد. از ۱۹۷۵ به هاروارد پیوست و همراه اسپکتور، لارنس، میلز و والتون نخستین درس اجباری مدیریت منابع انسانی دوره MBA هاروارد را طراحی کرد که حاصلش کتاب «مدیریت داراییهای انسانی» (۱۹۸۴) و آنچه بعدها «مدل هاروارد» نامیده شد بود. او شرکت مشاوره TruePoint و مرکز رهبری با جاهطلبی والا (Center for Higher Ambition Leadership) را نیز همبنیان گذاشت.
دیوید گست (David E. Guest)
دیوید گست روانشناس سازمانی بریتانیایی است که بیشتر عمر حرفهایاش را در مدرسه اقتصاد لندن، کالج بیرکبک و سپس کینگز کالج لندن گذرانده است. او در دهه ۱۹۸۰، زمانی که «مدیریت منابع انسانی» در بریتانیا واژهای وارداتی و آمریکایی بود، در مقاله «مدیریت منابع انسانی و روابط صنعتی» (۱۹۸۷) آن را بهعنوان رویکردی با اهداف مشخص از مدیریت سنتی کارکنان جدا کرد. در ۱۹۹۷ مدل معروف خود را برای پیوند راهبرد، سیاستهای منابع انسانی، پیامدهای رفتاری و عملکرد منتشر کرد. پژوهشهای گستردهاش درباره قرارداد روانی، همراه با نیل کانوی، و سپس درباره بهزیستی کارکنان، او را به یکی از پراستنادترین پژوهشگران اروپایی این حوزه تبدیل کرد.
دیوید اولریک (Dave Ulrich)
دیوید اولریک کارشناسی را از دانشگاه بریگام یانگ و دکترا را از دانشگاه کالیفرنیا در لسآنجلس (UCLA) گرفت و از اوایل دهه ۱۹۸۰ در دانشگاه میشیگان درس داده است. او از ۱۹۸۷ همراه وین براکبنک مطالعه بزرگ شایستگیهای منابع انسانی (HRCS) را آغاز کرد که در چند دور و با دهها هزار پاسخدهنده تکرار شده است. کتاب «قهرمانان منابع انسانی» (۱۹۹۷) چهار نقش را مطرح کرد و مقاله «مأموریت تازه منابع انسانی» در هاروارد بیزنس ریویو (۱۹۹۸) آن را به زبان مدیران عامل رساند. او با نورم اسمالوود گروه مشاوره RBL را همبنیان گذاشت و بعدها ایدههایش را به رهبری، سازمان و «منابع انسانی از بیرون به درون» گسترش داد.
ادوارد لالر (Edward E. Lawler III)
ادوارد لالر سوم دکترای روانشناسی را در ۱۹۶۴ از دانشگاه کالیفرنیا، برکلی گرفت و در دانشگاههای ییل و میشیگان درس داد. همراه لایمن پورتر مدل انگیزشی پورتر-لالر (۱۹۶۸) را ساخت که نظریه انتظار وروم را با توانایی، ادراک نقش و انصاف تکمیل کرد. در ۱۹۷۹ مرکز اثربخشی سازمانی (CEO) را در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی بنیان گذاشت؛ مرکزی که پژوهش را با همکاری مستقیم شرکتها انجام میداد. پژوهشهای او درباره پرداخت، از راز نگه داشتن حقوق تا پرداخت مبتنی بر مهارت، و سپس درباره «مدیریت مشارکت بالا» (High-Involvement) و هیئتمدیرهها، صدها مقاله و دهها کتاب را در بر گرفت.
مارک هازلید (Mark A. Huselid)
مارک هازلید پژوهشگر مدیریت منابع انسانی راهبردی است که سالها در دانشگاه راتگرز درس داد و سپس به دانشکده بازرگانی دامور-مککیم دانشگاه نورثایسترن رفت. شهرت او از مقالهای در مجله آکادمی مدیریت (۱۹۹۵) آمد که با دادههای نزدیک به هزار شرکت آمریکایی نشان داد شرکتهایی که رویههای کاری با عملکرد بالا را بیشتر به کار میبرند، گردش کارکنان کمتر، بهرهوری بیشتر و عملکرد مالی بهتری دارند. او سپس همراه برایان بکر و دیوید اولریک «کارت امتیازی منابع انسانی» (۲۰۰۱) را نوشت و با ریچارد بیتی ایده «نیروی کار متمایز» و جایگاههای A را مطرح کرد. اکنون بر تحلیل نیروی کار (Workforce Analytics) تمرکز دارد.
مایکل آرمسترانگ (Michael Armstrong)
مایکل آرمسترانگ پیش از نویسندگی سالها در صنعت و در نقشهای مدیریت کارکنان کار کرد و سالها ممتحن ارشد مؤسسه مدیریت کارکنان بریتانیا (پیشینه CIPD) بود. نخستین ویرایش کتاب «راهنمای رویههای مدیریت کارکنان» در ۱۹۷۷ منتشر شد و با تغییر واژگان حرفه به «راهنمای رویههای مدیریت منابع انسانی آرمسترانگ» تبدیل شد؛ ویرایشهای اخیر آن را همراه استیون تیلور نوشته است. او دهها کتاب دیگر درباره مدیریت پاداش، مدیریت عملکرد، منابع انسانی راهبردی و مهارتهای مدیریتی نوشت و بهعنوان مشاور در طراحی نظامهای پاداش در بخش خصوصی و عمومی کار کرد.
پیتر کاپلی (Peter Cappelli)
پیتر کاپلی اقتصاددان کار و پژوهشگر روابط کار است که دکترای خود را در اقتصاد کار از دانشگاه آکسفورد گرفت و سالهاست در مدرسه وارتون دانشگاه پنسیلوانیا درس میدهد و مرکز منابع انسانی آن را اداره میکند. او در «قرارداد تازه کار» (۱۹۹۹) نشان داد قرارداد روانی قدیم، یعنی وفاداری در برابر امنیت شغلی، در آمریکا فرو ریخته و جای خود را به رابطه بازارمحور داده است. سپس در «استعداد بر حسب تقاضا» (۲۰۰۸) پیشنهاد کرد مدیریت استعداد از منطق مدیریت زنجیره تأمین و موجودی بهره بگیرد. کتابها و مقالههای هاروارد بیزنس ریویو او درباره استخدام، مدیریت عملکرد و دورکاری بحثهای عمومی زیادی برانگیخته است.
لیندا گراتن (Lynda Gratton)
لیندا گراتن روانشناس است و دکترای خود را از دانشگاه لیورپول گرفت. پیش از دانشگاه در بریتیش ایرویز بهعنوان روانشناس سازمانی و سپس مدیر منابع انسانی کار کرد و بعد به مدرسه کسبوکار لندن پیوست. کتاب «راهبرد زنده» (۲۰۰۰) او پیوند راهبرد و مردم را بررسی کرد و «نقطههای داغ» (۲۰۰۷) توضیح داد چرا انرژی و نوآوری در برخی تیمها شعله میکشد و در بعضی خاموش میشود. او در ۲۰۰۹ کنسرسیوم پژوهشی آینده کار را بنیان گذاشت که حاصلش کتاب «تحول» (۲۰۱۱) بود. «زندگی صدساله» (۲۰۱۶) با اقتصاددان اندرو اسکات، بحث جهانی درباره عمر کاری طولانی را برانگیخت.
جاش برسین (Josh Bersin)
جاش برسین مهندسی را در دانشگاه کورنل خواند و از دانشگاه کالیفرنیا، برکلی کارشناسی ارشد مدیریت گرفت. سالها در شرکتهای فناوری مانند آیبیام و سایبیس در فروش و بازاریابی کار کرد و در ۲۰۰۱ مؤسسه پژوهش و تحلیل Bersin & Associates را در حوزه یادگیری سازمانی بنیان گذاشت. این مؤسسه در ۲۰۱۲ به دیلویت فروخته شد و او چند سال آنجا ماند. از ۲۰۱۸ مؤسسه مستقل خود و سپس آکادمی آموزشی برای متخصصان منابع انسانی را راه انداخت. گزارشهای سالانه پیشبینی روندها، الگوهای بلوغ و مفاهیمی مثل «یادگیری در جریان کار» او در جامعه حرفهای منابع انسانی و آموزش بسیار خوانده میشود.
وین کاشیو (Wayne F. Cascio)
وین کاشیو روانشناس صنعتی و سازمانی است که دکترای خود را از دانشگاه روچستر گرفت و بیشتر عمر علمیاش را در دانشگاه کلرادو در دنور گذراند. کتاب «هزینهیابی منابع انسانی» (۱۹۸۲) او یکی از نخستین تلاشها برای بیان مالی پدیدههایی مثل غیبت، گردش کارکنان و اثر برنامههای آموزشی بود که بعدها با جان بودرو به «سرمایهگذاری در مردم» تبدیل شد. او با هرمن آگوئینیس کتاب درسی پرکاربرد روانشناسی کاربردی در مدیریت منابع انسانی را نوشت. پژوهشهای او درباره تعدیل نیرو در دهه ۱۹۹۰، بهویژه بررسی شرکتهای بزرگ آمریکایی، از مستندترین شواهد علیه کوچکسازی شتابزده است.
فرانک اشمیت و جان هانتر (Frank L. Schmidt & John E. Hunter)
فرانک اشمیت (۱۹۴۴ تا ۲۰۲۱) دکترای روانشناسی صنعتی و سازمانی را از دانشگاه پردو گرفت، در دفتر مدیریت کارکنان دولت فدرال آمریکا پژوهش کرد و سپس سالها در دانشگاه آیووا درس داد. جان هانتر (۱۹۳۹ تا ۲۰۰۲) روانشناس سنجش و استاد دانشگاه ایالتی میشیگان بود. آن دو در ۱۹۷۷ روش «تعمیم اعتبار» (Validity Generalization) را منتشر کردند و نشان دادند این باور رایج که اعتبار آزمونها از شغلی به شغل دیگر و از سازمانی به سازمان دیگر بهشدت تغییر میکند، بیشتر حاصل نمونههای کوچک، خطای سنجش و محدودیت دامنه است. کتاب روشهای فراتحلیل آنان مرجع اصلی فراتحلیل روانسنجی شد و مقاله ۱۹۹۸ آنان هشتاد و پنج سال پژوهش اعتبار روشهای گزینش را جمعبندی کرد.
داگلاس بری (Douglas W. Bray)
داگلاس بری دکترای روانشناسی را از دانشگاه ییل گرفت و در جنگ جهانی دوم در برنامههای گزینش نیروی هوایی ارتش آمریکا کار کرد. در ۱۹۵۶ در شرکت AT&T مطالعه پیشرفت مدیریتی (Management Progress Study) را آغاز کرد: صدها مدیر تازهاستخدام در کانون ارزیابی چندروزه با تمرینهای گروهی، کارتابل، مصاحبه و آزمونها سنجیده شدند و سپس سالها پیگیری شد که چه کسانی ارتقا مییابند. موفقیت این مطالعه به راهاندازی کانونهای ارزیابی عملیاتی در AT&T و سپس در صدها سازمان دیگر انجامید. او بعدها مؤسسه مشاوره Development Dimensions International را همبنیان گذاشت و همراه ان هاوارد مطالعه طولی دوم را اجرا کرد.
لایل اسپنسر (Lyle M. Spencer Jr.)
لایل اسپنسر پسر سالها در شرکت مشاوره مکبر، که دیوید مککللند پایهگذاری کرده بود و بعدها با هی گروپ ادغام شد، بهعنوان مدیر پژوهش و مشاور کار کرد. او از نزدیکترین همکاران مککللند در گسترش روش مصاحبه رویداد رفتاری و مدلسازی شایستگی بود. کتاب «شایستگی در کار» (۱۹۹۳) را با سینی اسپنسر نوشت که نتیجه بررسی صدها مدل شایستگی در شغلهای مختلف بود و یک فرهنگ عمومی شامل حدود بیست شایستگی، مانند انگیزه پیشرفت، نفوذ و توسعه دیگران، با مقیاسهای رفتاری ارائه کرد. پیشتر نیز درباره محاسبه هزینه و فایده برنامههای منابع انسانی کتاب نوشته بود.
بنجامین اشنایدر (Benjamin Schneider)
بنجامین اشنایدر دکترای روانشناسی صنعتی و سازمانی را از دانشگاه مریلند گرفت و پس از تدریس در ییل و ایالتی میشیگان، بیشتر عمر علمیاش را در مریلند گذراند. پژوهشهایش از دهه ۱۹۷۰ بر جو سازمانی و بهویژه «جو خدمت» در بانکها متمرکز بود و نشان داد ادراک کارکنان از اینکه سازمان چقدر به خدمت اهمیت میدهد، با رضایت مشتری مرتبط است. در ۱۹۸۷ مقاله «مردم مکان را میسازند» را منتشر کرد که چرخه جذب، انتخاب و فرسایش (ASA) را مطرح کرد. پس از بازنشستگی نیز با مؤسسههای پژوهشی مشاورهای در زمینه پیوند سنجش کارکنان و نتایج کسبوکار کار کرد.
جان هالند (John L. Holland)
جان هالند در اوماهای نبراسکا به دنیا آمد، در جنگ جهانی دوم در ارتش خدمت کرد و در آنجا با کار مصاحبه و طبقهبندی سربازان آشنا شد. دکترای خود را از دانشگاه مینهسوتا گرفت و در مراکز مشاوره دانشجویی، سازمان آزمونگیری آمریکا (ACT) و سپس دانشگاه جانز هاپکینز کار کرد. او از مشاهده مراجعان دریافت که علایق شغلی الگوهای محدود و تکرارشوندهای دارند. نخستین صورتبندی نظریهاش در ۱۹۵۹ منتشر شد و سپس در کتاب «انتخابهای شغلی» (۱۹۷۳ و ویرایشهای بعد) تکمیل شد. «جستجوی خودهدایتشده» (Self-Directed Search) او ابزاری بود که فرد بدون مشاور میتوانست تیپ خود را بیابد.
دونالد سوپر (Donald E. Super)
دونالد سوپر در هونولولو به دنیا آمد، در آکسفورد درس خواند و دکترای خود را از کالج معلمان دانشگاه کلمبیا گرفت؛ همانجا دههها استاد بود. در دوره رکود بزرگ اقتصادی در مراکز اشتغال و مشاوره کار کرد و دید که انتخاب شغل لحظهای منفرد نیست. در ۱۹۵۱ مطالعه طولی «الگوی مسیر شغلی» (Career Pattern Study) را آغاز کرد که دانشآموزان را از نوجوانی تا میانسالی پیگیری کرد. کتاب «روانشناسی مسیرهای شغلی» (۱۹۵۷) پنج مرحله رشد، استقرار، تثبیت، حفظ و افول را مطرح کرد و در ۱۹۸۰ «رنگینکمان زندگی-مسیر شغلی» نقشهای همزمان فرد، مانند فرزند، دانشجو، کارگر، شهروند و همسر، را در طول عمر ترسیم کرد.
مالکوم نولز (Malcolm S. Knowles)
مالکوم نولز در مونتانا به دنیا آمد، در هاروارد درس خواند و دههها در برنامههای آموزش بزرگسالان، از جمله YMCA و انجمن آموزش بزرگسالان آمریکا، کار کرد. دکترای خود را از دانشگاه شیکاگو گرفت و در دانشگاه بوستون و سپس دانشگاه ایالتی کارولینای شمالی استاد بود. واژه اندراگوژی (Andragogy) را نخستین بار الکساندر کاپ، معلم آلمانی، در ۱۸۳۳ به کار برده بود و نولز آن را در دهه ۱۹۶۰ از دوشان ساویچویچ، آموزشگر یوگسلاو، شنید. او در کتاب «رویه نوین آموزش بزرگسالان» (۱۹۷۰) اندراگوژی را در برابر پداگوژی قرار داد و سپس فرضهای آن را در «یادگیرنده بزرگسال» (۱۹۷۳) گسترش داد.
دیوید کلب (David A. Kolb)
دیوید کلب کارشناسی را از کالج ناکس و دکترای روانشناسی اجتماعی را از هاروارد گرفت. مدتی در مدرسه مدیریت اسلون، MIT، درس داد و سپس به دانشکده مدیریت ودرهد دانشگاه کیس وسترن رزرو رفت. او با الهام از جان دیویی، کورت لوین و ژان پیاژه، و با تجربه آموزش آزمایشگاهی و گروههای تی، نظریه یادگیری تجربی را ساخت. کتاب درسی «روانشناسی سازمانی: رویکردی تجربی» را در ۱۹۷۱ با همکاران نوشت و همان سال نخستین نسخه سیاهه سبک یادگیری (LSI) را ساخت. کتاب «یادگیری تجربی» (۱۹۸۴) شکل کامل نظریه را ارائه کرد. بعدها همراه آلیس کلب مؤسسه پژوهش یادگیری تجربی را اداره کرد.
دونالد کرکپاتریک (Donald L. Kirkpatrick)
دونالد کرکپاتریک کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکترا را از دانشگاه ویسکانسین گرفت. رساله دکترایش (۱۹۵۴) درباره ارزشیابی یک برنامه آموزش سرپرستان بود و همین تجربه ایده ارزشیابی در چند سطح را به او داد. در ۱۹۵۹ مجموعهای از چهار مقاله در مجله انجمن مدیران آموزش آمریکا منتشر کرد که چهار گام واکنش، یادگیری، رفتار و نتایج را مطرح میکرد. او سالها در دانشگاه ویسکانسین استاد بود، در صنعت نیز مدیریت آموزش و منابع انسانی کرد و در ۱۹۷۵ رئیس انجمن آموزش و توسعه آمریکا (ASTD) شد. کتاب «ارزشیابی برنامههای آموزشی» را در ۱۹۹۴ منتشر کرد و بعدها پسرش جیم کرکپاتریک مدل را بازنگری و گسترش داد.
رابرت میگر (Robert F. Mager)
رابرت میگر دکترای روانشناسی را از دانشگاه ایالتی اوهایو گرفت و در دهه ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ در پژوهشهای آموزش نظامی و در شرکتهایی مانند واریان روی آموزش برنامهای کار کرد. کتاب «تهیه هدفها برای آموزش برنامهای» (۱۹۶۲)، که بعدها «تهیه هدفهای آموزشی» نامیده شد، خودش به سبک آموزش برنامهای و شاخهدار نوشته شده بود و یکی از پرفروشترین کتابهای آموزش تاریخ شد. او با پیتر پایپ در «تحلیل مشکلات عملکرد» (۱۹۷۰) درخت تصمیمی ساخت که نشان میدهد بسیاری از مشکلات عملکرد با آموزش حل نمیشوند. سالها کارگاههای «معلمی برای معلمان» را برگزار کرد.
رابرت گانیه (Robert M. Gagné)
رابرت گانیه در ماساچوست به دنیا آمد، در ییل کارشناسی و در دانشگاه براون دکترای روانشناسی آزمایشی گرفت. در جنگ جهانی دوم و پس از آن در برنامههای روانشناسی هوانوردی و آزمایشگاههای آموزشی نیروی هوایی آمریکا کار کرد و با مسئله آموزش سریع و قابل اطمینان مهارتهای فنی پیچیده به سربازان روبهرو بود. سپس در پرینستون، برکلی و از ۱۹۶۹ در دانشگاه ایالتی فلوریدا استاد بود. کتاب «شرایط یادگیری» (۱۹۶۵) پنج نوع پیامد یادگیری و سلسلهمراتب یادگیری را مطرح کرد و «اصول طراحی آموزشی» (۱۹۷۴، با لزلی بریگز) روش نظاممند طراحی آموزش را صورتبندی کرد.
بنجامین بلوم (Benjamin S. Bloom)
بنجامین بلوم در پنسیلوانیا به دنیا آمد و دکترای آموزش را از دانشگاه شیکاگو گرفت و همانجا دههها استاد و ممتحن دانشگاه بود. در ۱۹۵۶ با گروهی از ممتحنان دانشگاههای آمریکا، طبقهبندی هدفهای آموزشی در حوزه شناختی را ویرایش و منتشر کرد که شش سطح دانش، فهم، کاربرد، تحلیل، ترکیب و ارزشیابی داشت. بعدها جلد حوزه عاطفی (۱۹۶۴) با کراتول منتشر شد. در ۱۹۶۸ مقاله «یادگیری برای تسلط» را نوشت و در ۱۹۸۴ در مقاله «مسئله دو سیگما» نشان داد آموزش خصوصی همراه با یادگیری تسلطی عملکرد را بهشکل چشمگیر بالا میبرد. او همچنین پروژهای درباره پرورش استعداد در جوانان برجسته را رهبری کرد.
اندرس اریکسون (K. Anders Ericsson)
کارل اندرس اریکسون در استکهلم به دنیا آمد و دکترای روانشناسی را از دانشگاه استکهلم گرفت. در کارنگی ملون با هربرت سایمون روی «تحلیل پروتکل»، یعنی بلند فکر کردن هنگام حل مسئله، کار کرد و با ویلیام چیس نشان داد دانشجویی معمولی با تمرین طولانی میتواند بیش از هشتاد رقم را به خاطر بسپارد. در ۱۹۹۳ با رالف کرامپه و کلمنس تش-رومر مقالهای درباره ویولننوازان آکادمی موسیقی برلین منتشر کرد که نشان میداد نوازندگان برتر در طول سالها ساعتهای بسیار بیشتری تمرین انفرادی هدفمند داشتهاند. او سالها در دانشگاه ایالتی فلوریدا استاد بود و «راهنمای کمبریج تخصص و عملکرد ممتاز» را ویراستاری کرد.
دنیل کانمن (Daniel Kahneman)
دنیل کانمن در تلآویو به دنیا آمد و کودکیاش را در فرانسه تحت اشغال نازیها گذراند. در دانشگاه عبری اورشلیم روانشناسی و ریاضی خواند و در ارتش اسرائیل در واحد روانشناسی خدمت کرد. دکترای خود را از دانشگاه کالیفرنیا، برکلی گرفت. از اواخر دهه ۱۹۶۰ همکاری بلندمدتی با آموس تورسکی آغاز کرد که به مقاله «قضاوت در شرایط عدم قطعیت: میانبرها و سوگیریها» (۱۹۷۴) و «نظریه چشمانداز» (۱۹۷۹) انجامید. پس از کار در دانشگاههای بریتیش کلمبیا و برکلی، به پرینستون رفت. در ۲۰۰۲ نوبل اقتصاد را گرفت و کتاب «تفکر، سریع و کند» (۲۰۱۱) او را به چهرهای جهانی تبدیل کرد.
آموس تورسکی (Amos Tversky)
آموس تورسکی در حیفا به دنیا آمد، در ارتش اسرائیل افسر چترباز بود و برای شجاعت در عملیات نشان گرفت. در دانشگاه عبری اورشلیم فلسفه و روانشناسی خواند و دکترای روانشناسی ریاضی را از دانشگاه میشیگان گرفت. از اواخر دهه ۱۹۶۰ با دنیل کانمن همکاری کرد؛ همکاریای که در آن دقت ریاضی تورسکی با شهود روانشناختی کانمن ترکیب شد. مقالههای «میانبرها و سوگیریها» (۱۹۷۴)، «نظریه چشمانداز» (۱۹۷۹) و «قاببندی تصمیمها» (۱۹۸۱) حاصل این دوره است. او از ۱۹۷۸ در دانشگاه استنفورد استاد بود و نظریه «حذف بر پایه ویژگیها» را نیز ساخت. در ۱۹۹۶ در ۵۹ سالگی بر اثر سرطان درگذشت.
ریچارد تالر (Richard H. Thaler)
ریچارد تالر در نیوجرسی به دنیا آمد و دکترای اقتصاد را از دانشگاه روچستر گرفت. در دهه ۱۹۷۰، هنگام کار در روچستر، فهرستی از رفتارهای «نابههنجار» همکارانش یادداشت کرد که با الگوی انسان اقتصادی جور نبود، مانند ارزشگذاری بیشتر برای چیزی که مال خود ماست. آشنایی با کار کانمن و تورسکی و یک سال کار در استنفورد کنار آنان، مسیرش را تعیین کرد. مقاله ۱۹۸۰ او درباره اثر مالکیت و حسابداری ذهنی، و ستون «نابههنجاریها» در مجله چشماندازهای اقتصادی، اقتصاد رفتاری را شکل داد. پس از کرنل به دانشگاه شیکاگو رفت. کتاب «تلنگر» (۲۰۰۸، با کاس سانستین) به تأسیس واحدهای سیاستگذاری رفتاری در دولتها انجامید.
ایروینگ جنیس (Irving L. Janis)
ایروینگ جنیس در بوفالوی نیویورک به دنیا آمد و دکترای روانشناسی را از دانشگاه کلمبیا گرفت. در جنگ جهانی دوم در پژوهشهای روحیه سربازان ارتش آمریکا کار کرد و سپس در گروه پژوهش ارتباط و تغییر نگرش کارل هاولند در ییل به پژوهش اقناع پرداخت. بیشتر عمر علمیاش در ییل گذشت. او با بررسی مستند تصمیمهای فاجعهآمیز سیاست خارجی آمریکا، مانند حمله خلیج خوکها و غافلگیری پرل هاربر، و مقایسه آنها با تصمیمهای موفق مانند مدیریت بحران موشکی کوبا، کتاب «قربانیان گروهاندیشی» (۱۹۷۲) را نوشت. سپس با لئون مان «الگوی تعارض» تصمیمگیری در شرایط فشار را در کتاب «تصمیمگیری» (۱۹۷۷) ارائه کرد.
رابرت چالدینی (Robert B. Cialdini)
رابرت چالدینی در میلواکی به دنیا آمد، دکترای روانشناسی اجتماعی را از دانشگاه کارولینای شمالی گرفت و پسادکترا را در کلمبیا گذراند. بیشتر عمر علمیاش را در دانشگاه ایالتی آریزونا گذراند. پیش از نوشتن «نفوذ» (۱۹۸۴)، حدود سه سال با مشاهده مشارکتی، یعنی پیوستن ناشناس به دورههای آموزشی فروشندگان خودرو، بیمه، جمعآوری کمکهای خیریه و بازاریابی، شیوههای واقعی متقاعدسازی را بررسی کرد. حاصل آن شش اصل نفوذ بود. پژوهشهای میدانی او درباره هنجارهای اجتماعی، مانند پیامهای مصرف انرژی و استفاده دوباره از حوله در هتل، نیز شناختهشدهاند. در «پیشاقناع» (۲۰۱۶) اصل هفتم، یعنی وحدت، را افزود.
گری کلاین (Gary Klein)
گری کلاین دکترای روانشناسی تجربی را از دانشگاه پیتسبورگ گرفت و پس از مدتی تدریس، در آزمایشگاه منابع انسانی نیروی هوایی آمریکا پژوهش کرد. در ۱۹۷۸ شرکت پژوهشی Klein Associates را بنیان گذاشت. در دهه ۱۹۸۰ با حمایت مؤسسه پژوهشی ارتش آمریکا، فرماندهان آتشنشانی را مطالعه کرد تا بفهمد در چند ثانیه چگونه تصمیم میگیرند. یافت که آنان تقریباً هیچوقت گزینهها را مقایسه نمیکنند. حاصل این پژوهش مدل «تصمیمگیری مبتنی بر بازشناسی» (RPD) و جنبش «تصمیمگیری طبیعتگرا» (Naturalistic Decision Making) بود. کتاب «سرچشمههای قدرت» (۱۹۹۸) این دیدگاه را جمعبندی کرد.