یک فصل پیوسته در حجره فرشفروشی بازار؛ لایه زیرینش را خودتان پیدا کنید.
زمستان ۱۴۰۵ — زمستان سپیدار
۱
قصه پشت فرش: مدیر فروشی که به منشی نگاه نکرد
بهزودی، پنجشنبه ۵ آذر
۲
قصه ترازوی کج: فیش حقوقی که در سینی چاپگر جا ماند
بهزودی، پنجشنبه ۱۲ آذر
۳
قصه گره اشتباه: آقاجون میبیند و چیزی نمیگوید
بهزودی، پنجشنبه ۱۹ آذر
۴
قصه شب یلدا در حجره: اولین استکان برای عمو رحمان
بهزودی، پنجشنبه ۲۶ آذر
۵
قصه چای سرد: جلسهای که همه در آن سر تکان دادند
بهزودی، پنجشنبه ۳ دی
۶
قصه دفترچه قاسم: قول ارتقایی که سر موعد نرسید
بهزودی، پنجشنبه ۱۰ دی
۷
قصه شایعه تعدیل: سه روزی که کرکره حجره پایین بود
بهزودی، پنجشنبه ۱۷ دی
۸
قصه اسم رنگشده: سرمایهگذار تازه و آبرویی که خرج شد
بهزودی، پنجشنبه ۲۴ دی
۹
قصه نه گفتن: دار قالی ناتمام و سه طرح مدیرعامل
بهزودی، پنجشنبه ۱ بهمن
۱۰
قصه گردنه مه: شعبه تازهای که سه ماه در گزارش ماند
بهزودی، پنجشنبه ۸ بهمن
۱۱
قصه جلسه بودجه: نرمافزاری که دو سال «تقریباً تمام» بود
بهزودی، پنجشنبه ۱۵ بهمن
۱۲
قصه تار بریده: فهرست تعدیلی که اسم قاسم هم در آن بود
بهزودی، پنجشنبه ۲۲ بهمن
۱۳
قصه حسادت: پاداشی که دو همکار را از هم دور کرد
بهزودی، پنجشنبه ۲۹ بهمن
۱۴
قصه رقیب: پخش ارغوان و فرشی که باید زیر پا حس شود
بهزودی، پنجشنبه ۶ اسفند
۱۵
قصه عذرخواهی: قول عیدی و فرشی که تا خورده بود
بهزودی، پنجشنبه ۱۳ اسفند
۱۶
قصه «این فرش را نخرید»: سفارشی که سپیدار نباید کامل میگرفت
بهزودی، پنجشنبه ۲۰ اسفند
۱۷
قصه کلیدهای حجره: خانهتکانی آخر سال و دو جانشین
بهزودی، پنجشنبه ۲۷ اسفند
آرشیو: ۲۹ قصه پیشین
قسمت بعدی، قسمت ۱، پنجشنبه ۵ آذر ساعت ۲۱:۰۰
قصه پشت فرش: مدیر فروشی که به منشی نگاه نکرد
آقاجون هیچ فرشی را از رویش نمیخرید؛ اول گوشهاش را برمیگرداند و پشت فرش را نگاه میکرد. هفته اولی که مدیر منابع انسانی شرکت پخش سپیدار شده بودم، فهمیدم چرا.
این قسمت پنجشنبه ۵ آذر ساعت ۲۱:۰۰ منتشر میشود.