اون روز، درست بعد از جلسهی یکی از شرکتها، یه کارشناس با چشمهایی نگران بهم گفت: «مهندس، باور کن اگه من گزارش رو نبرم پیش خود مدیرعامل کار اصلاً جلو نمیره… مدیر مستقیممون فقط کار رو کند میکنه!»
سرم رو انداختم پایین و چیزی نگفتم. اما ته دلم یه چیزی شکست. یعنی چی که باید با خودِ مدیرعامل کار کرد؟ پس این همه لایه، این همه چارت سازمانی به چه دردی میخوره؟
اون شب، رفتم خونهی آقاجون. خسته، ولی بیقرار.
سر سفره، مثل همیشه دستپخت مادرجون، سکوت رو شکست. یه قاشق برنج خورد، با همون طمأنینهی همیشگیاش گفت:
ـ حالت خوب نیست پسرم… از چشات معلومه.
آروم گفتم:
ـ یه تیم هست که همه، حتی مدیر بخش، دنبال اینن که خودشون مستقیم برن پیش رئیس. چون از مسیر رسمی کاری پیش نمیره.
آقاجون قاشق رو گذاشت زمین. دستی به محاسنش کشید. لبخند تلخی زد و گفت:
ـ پسرم… سازمانی که رئیسش تفویض نمیکنه، ساختارش میمیره. اونجا دیگه آدمها برای بالا رفتن، نمیرن دنبال رشد؛ میچسبن به بالاترین نفر. نه به خاطر علاقه، به خاطر زنده موندن.
کمی مکث کرد. نگاهش رو به شعلهی چراغ نفتی دوخت، انگار چیزی از گذشتهها به یادش اومده باشه…
ـ اینجور جاها، کارا جلو نمیره؛ فقط روابط زیاد میشن. هرکی با بالا وصلتره، نفوذش بیشتره. نه بهخاطر دانش، فقط بهخاطر دسترسی.
کمی سکوت کرد. بعد با لحنی جدیتر، اما آرام گفت:
ـ وقتی همه فقط دنبال اینن که با خود مدیرعامل کار کنن، یعنی سیستم داره فریاد میزنه: «من اعتماد ندارم!»
ـ یعنی مدیرای دیگه اختیار ندارن… یا احترام نمیگیرن.
ـ یعنی همه فهمیدن اگر مسیر درست رو برن، آخرش به بنبست میخورن.
ـ و اونوقته که دور زدن میشه فرهنگ سازمانی.
بعدش قوری رو از سماور برداشت، برام چایی ریخت، گذاشت جلوم و گفت:
ـ وقتی راه میانبر از ساختار رسمی راحتتر جواب میده، دیگه کسی پلهها رو نمیره بالا… همه دنبال یه آسانسور میگردن، حتی اگه خراب شه وسط راه.
شما هم تجربهاش کردی؟ اون جایی که برای حل هر کاری، باید رفت سراغ «مدیرعامل» چون هیچکس دیگه کاری ازش برنمیاد؟ نظرت چیه؟ ساختار مشکل داره؟ آدمها؟ یا هر دو؟
به نظر شما این قصه درباره چه بود؟ لایه زیرین را ببینید
لایه زیرین تفویض اختیار Delegation of authorityگفتوگو
شما در سازمانتان با این موضوع چه تجربهای داشتهاید؟
نخستین دیدگاه را شما بنویسید