پرش به محتوا

تأمل در اثر

«مدیر مدرسه» آل‌احمد: وقتی کسی برای فرار از کلاس مدیر می‌شود

راوی رمان جلال آل‌احمد معلمی خسته است که مدیریت را راه فرار از کلاس می‌بیند؛ اما مدیریت درست همان جایی است که فرار ممکن نیست.

۵ دقیقه برای متخصصان منابع انسانی گفت‌وگو

مدیر مدرسه رمان کوتاه جلال آل‌احمد است که در سال ۱۳۳۷ منتشر شد و هر مهر، با باز شدن مدرسه‌ها، دوباره سراغش می‌رویم. بیشتر خواننده‌ها آن را نقد آموزش‌وپرورش زمانه‌اش می‌دانند. ما می‌خواهیم از زاویه دیگری بخوانیمش: داستان آدمی که به دلیلی نادرست مدیر شد.

داستان در چند خط

راوی معلمی است که از درس دادن خسته شده. مدیریت مدرسه را می‌پذیرد، چون گمان می‌کند زندگی آرام‌تر، درآمد بهتر و دردسر روزانه کمتری در انتظارش است. اما پشت در اتاق مدیر، یک ناظم، هفت معلم و دویست‌وسی‌وپنج شاگرد منتظرند. می‌کوشد مدرسه را سامان دهد و کاستی‌ها را رفع کند، اما شرایط پیرامونش اجازه اصلاح واقعی نمی‌دهد و سرانجام به این نتیجه می‌رسد که باید کنار برود.

لحظه‌ای که مدیر، مدیر می‌شود

در فصل دهم، غروب، معلم کلاس چهارم با ماشینی تصادف می‌کند. مدیر آن ساعت در مدرسه نبوده و خبر را از فراش می‌شنود. به کلانتری و اداره راهنمایی می‌رود و بعد به بیمارستان، و برای اینکه راهش بدهند خودش را بازرس وزارت فرهنگ معرفی می‌کند. فردا گزارشی مفصل می‌نویسد و کلاس‌ها را تعطیل می‌کند تا شاگردها به عیادت بروند. و بعد پدر معلم پیشنهاد می‌کند پیگیری رها شود و کار با خسارت و وعده استخدامی در آینده فیصله یابد.

این صحنه برای هر مدیری قلب کتاب است. مردی که آمده بود از دردسر هرروزه کلاس فرار کند، حالا مسئول بدترین روز زندگی یکی از همکارانش است؛ روزی که نه برنامه‌اش را داشته و نه خودش حاضر بوده.

نکته‌ای که معمولاً نمی‌بینیم

در سازمان‌های ما هم بسیاری از ارتقاها همین شکل را دارند. کارشناس فروش از هدف‌های ماهانه خسته است، برنامه‌نویس از رفع خطاهای بی‌پایان، پرستار از شیفت شب. پست مدیریتی در نگاه آن‌ها اتاقی است با در بسته. اما مدیریت «فرار از» یک کار نیست؛ «رفتن به سوی» کار دیگری است که سخت‌ترین بخشش در روزهای عادی دیده نمی‌شود. روز عادی، مدیر بودن آسان به نظر می‌رسد. مدیریت خودش را در غروب تصادف نشان می‌دهد.

نکته دوم پایان کتاب است. ما معمولاً کناره‌گیری چنین مدیری را شکست شخصی او می‌دانیم. آل‌احمد پرسش سخت‌تری می‌گذارد: وقتی حتی خانواده آسیب‌دیده فیصله دادن را به پیگیری ترجیح می‌دهد، مدیری که می‌خواهد کار درست را بکند با کدام پشتوانه بایستد؟

سه ایده برای کار

  • انگیزه را پیش از انتصاب بپرسید. از نامزد مدیریت نپرسید «چرا شایسته‌ای؟»؛ بپرسید «اگر کار فعلی‌ات از فردا آسان‌تر شود، باز هم این پست را می‌خواهی؟» پاسخ، فرار را از انتخاب جدا می‌کند.
  • روز بد را شبیه‌سازی کنید، نه روز عادی را. در کانون ارزیابی یا دوره آماده‌سازی مدیران، سناریوی حادثه، شکایت یا بیماری یک همکار را بگذارید؛ مدیریت در همین لحظه‌ها معنا پیدا می‌کند.
  • مدیر را تنها نگذارید. مدیری که می‌خواهد کار درست را بکند و سازمان همه‌چیز را با فیصله می‌بندد، دیر یا زود مثل راوی کتاب کنار می‌رود. پشتوانه، بخشی از طراحی پست مدیریتی است.

کتاب‌های دیگری را که درباره کار و آدم‌ها حرفی برای گفتن دارند، در فهرست کتاب‌های خانه منابع انسانی ببینید.

اشتراک این مطلبلینکدینتلگرامواتساپتصویر کارت

گفت‌وگو

شما در سازمان‌تان با این موضوع چه تجربه‌ای داشته‌اید؟

نخستین دیدگاه را شما بنویسید

نام افراد و اطلاعات محرمانه سازمان را ننویسید. ایمیل شما منتشر نمی‌شود.

یادداشت‌های دیگر اندیشه و هنر

همه