پرش به محتوا

قصه آرشیو آقاجون

سازمانی که شفاف نباشه، توی تاریکیش، حقیقت شبیه دروغه!

گفت‌وگو

یه روز یکی از مدیرای میانی شرکت اومد پیشم. یه کم گرفته و عصبی بود. گفت:

ـ واقعاً دیگه خسته شدم. تیمم هی سؤال می‌پرسه، هی دنبال دلیل تصمیماته… انگار به من اعتماد ندارن! بعد با حالت گلایه گفت:

ـ آخه من که دارم براشون خوبشو می‌خوام، چرا باید همه‌چی رو بدونن؟ بعضی چیزا مال لایه بالاست!

لبخند زدم. گفتم: «منم قبلاً مشکل شما رو داشتم تا این آقاجون یک توجیهم کرد…»

یه روز رفتم حجره. آقاجون وسط حرف از این که چرا تیم اعتماد نمی‌کنه رفت یه چراغ قدیمی رو آورده بود گذاشته وسط دالون. گفتم: آقاجون اینو چرا آوردی؟ لبخند زد، شعله‌شو زیاد کرد و گفت: ـ می‌خوام یه چیزی نشونت بدم.

گفت:

ـ پسرم، شفافیت مثل این چراغه. وقتی روشنه، سایه درست نمی‌کنه. همه‌چی دیده می‌شه. ولی وقتی خاموشه یا نورش کم باشه، سایه‌ها بزرگ‌تر می‌شن. ترسناک‌تر می‌شن. آدم‌ها خیال‌پردازی می‌کنن، شک می‌کنن، فاصله می‌گیرن.

بعد یه محافظ شیشه‌ای گذاشت روی چراغ و گفت:

ـ توی سازمانم اگه چراغ تصمیمات و اطلاعات روشن نباشه، تیم شروع می‌کنه به حدس زدن. می‌پرسن: چرا این تصمیم گرفته شد؟ چرا اون یکی پاداش گرفت؟ چرا اون یکی اخراج شد؟ و چون جواب شفاف نمی‌گیرن، خودشون خیال‌پردازی می‌کنن!

کمی مکث کرد. بعد با صدای آروم گفت:

ـ پسرم، شفافیت یعنی اعتمادسازی. یعنی نذاری آدم‌هات توی تاریکی دنبال حقیقت بگردن. نذاری شک، جاشو به سوءتفاهم بده.

بعد به شعله چراغ نگاه کرد و گفت:

ـ مدیری که نمی‌خواد چیزی رو توضیح بده، باید نگران روزی باشه که تیمش دیگه هیچی رو نپرسه!

و حالا از تو می‌پرسم:

تو توی تیمت، شفافیت رو روشن نگه می‌داری یا ترجیح می‌دی همه توی سایه‌ها دنبال جواب بگردن؟

به نظر شما این قصه درباره چه بود؟ لایه زیرین را ببینید لایه زیرین شفافیت و اعتمادسازی Transparency builds trust

گفت‌وگو

شما در سازمان‌تان با این موضوع چه تجربه‌ای داشته‌اید؟

نخستین دیدگاه را شما بنویسید

نام افراد و اطلاعات محرمانه سازمان را ننویسید. ایمیل شما منتشر نمی‌شود.

یادداشت‌های دیگر قصه‌های آقاجون

همه