با یکی از مدیرعاملها داشتیم در مورد موضوعی صحبت میکردیم که یهو وسط جلسه گفت:
«من نمیفهمم واقعاً… ما حقوق خوب میدیم، بیمه کامل، حتی پاداش هم داریم… ولی کارمندا هیچ حس مسئولیتی ندارن. انگار فقط اومدن بشینن، ساعت بزنن و برن. اصلاً دل نمیدن به کار!»
برگشتم بهش گفتم: «اگه اجازه بدی، یه خاطره بگم… از آقاجون.»
تابستون داغی بود تو بازار. حجرهی آقاجون تازه رنگ خورده بود. یه شاگرد جدید اومده بود کمک. هر کاری میکرد، شلخته و بیحوصله بود. یه طاقچه رو اشتباهی زده بود، آقاجون صداش کرد.
نزدیک رفت، منتظر بود دعواش کنه. اما آقاجون فقط گفت:
«پسرم، این طاقچه اگه فردا مال خودت بود، بازم اینجوری میساختیش؟!»
شاگرد خشکش زده بود. چیزی نگفت. آقاجون ادامه داد:
«اگه حس کنی اینجا فقط جای گذره، معلومه دلت نمیسوزه… ولی اگه بدونی یه روزی این دیوارا برای تو قرار بشه، آجر رو آجر نمیذاری، تا مطمئن نشی محکمه. شاید چند سال بعد اینقدری با هم کار کردیم که تو مالک همین دیواری که رنگ کردی برای خودت شد»
اون شاگرد، فرداش دوباره اومد… و اینبار، تا شب وایساد. طاقچه رو دوباره کند، از نو ساخت.
برگشتم تو جلسه. حرف آقاجون که تموم شد، مدیر چند ثانیه ساکت موند. بعد گفتم:
وقتی مستأجر باشی، میدونی بالاخره رفتنی هستی و ماه و سال رو میشماری ولی اگر صاحبخونه باشی برای ساختن و خرابی تکتک آجرها دغدغه داری.
خیلی آروم گفت:
«راست میگین… من همهچی دادم، جز حس «صاحبخونه بودن»… هی دنبال تعهد بودم، ولی اصلاً فکر نکردم چطور حس تعلق رو بسازم.»
آقاجون میگفت:
«پسرم، تا وقتی به کارمند مثل مستأجر نگاه کنی، اونم فقط اجارهنشینی میکنه. اما اگه براش جا بسازی که حس کنه یه روزی اینجا مال اونه، یه روز میبینی دیوارا رو با عشق رنگ میزنه…»
راستی پسر این جمله هیچوقت یادت نره:
حس تعهده که حس تعلق میاره
حالا تو بگو:
تو سازمانت، چند نفر هستن که احساس کنن اینجا مال خودشونه؟
و چند نفر فقط دنبال تموم شدن روز و رسیدن به حقوق آخر ماهان؟!
به نظر شما این قصه درباره چه بود؟ لایه زیرین را ببینید
لایه زیرین حس مالکیت و تعلق Psychological ownership and belongingگفتوگو
شما در سازمانتان با این موضوع چه تجربهای داشتهاید؟
نخستین دیدگاه را شما بنویسید