موقعیت تخیلی است و دیدگاهها را تحریریه خانه منابع انسانی از زبان هر نقش نوشته است. موضوع این بار روز اعلام تعدیل نیرو است. یک شرکت نرمافزاری در تهران پس از لغو قرارداد بزرگترین مشتریاش، هجده نفر از صد و بیست نفر کارکنانش را کنار میگذارد. گفتوگوهای فردی از ساعت نه صبح سهشنبه شروع میشود و ایمیل به بقیه کارکنان ساعت دو بعدازظهر میرسد.
از نگاه مدیر فنی
شش نفر از هجده نفر از تیم من بودند. برای هر گفتوگو پانزده دقیقه وقت داشتم و متنی که واحد حقوقی تأیید کرده بود. سومی وسط متن پرسید چرا او. جواب راست این بود که پروژهاش لغو شده، نه اینکه بد کار کرده. متن اجازه نمیداد بگویم. تا شب فکر کردم او حالا خیال میکند ضعیف بوده.
از نگاه کارمندی که رفت
سختترین لحظه خود خبر نبود. لحظهای بود که برگشتم سر میزم تا وسایلم را جمع کنم و همه سرشان را پایین انداختند. هشت سال با این آدمها ناهار خورده بودم. فقط یک نفر آمد و گفت شمارهام را دارد. همان یک نفر یادم مانده.
از نگاه کارمندی که ماند
ساعت دو ایمیل آمد که در فهرست نیستم. باید خوشحال میشدم، اما میز کناریام خالی بود و کار او حالا با من است. کسی نگفت این وضع تا کی میماند. فکر کنم همین هفته رزومهام را بهروز کنم؛ نه چون میخواهم بروم، چون نمیخواهم غافلگیر شوم.
از نگاه مدیر منابع انسانی
برای رفتهها همه چیز آماده بود: تسویه، نامه معرفی، دو ماه بیمه تکمیلی. برای ماندهها هیچ برنامهای نداشتیم. حالا صد و دو نفر از خودشان میپرسند نوبت بعد کیست. اگر فردا جواب ندهیم، تعدیل بعدی را خودشان انجام میدهند؛ با استعفا، و از بهترینها.
جمعبندی تحریریه
تعدیل نیرو تصمیمی مالی است، اما روز اعلامش رویدادی است که همه تماشایش میکنند. سه درس از این روز: به مدیرانی که خبر را میدهند اجازه گفتن حقیقت را بدهید، از جمله اینکه کنار گذاشته شدن لزوماً داوری درباره عملکرد نیست؛ برای کسانی که میمانند به اندازه کسانی که میروند برنامه بنویسید؛ و لحظه برگشتن سر میز را طراحی کنید، چون همان لحظه در حافظه همه میماند.
گفتوگو
شما در سازمانتان با این موضوع چه تجربهای داشتهاید؟
نخستین دیدگاه را شما بنویسید