یه روز وسط جلسه با یکی از مدیران، دعوت شدیم برای مراسم تقدیر از کارمند نمونه. سالن پر بود… کلی نیروی خوب، ولی نگاهها یه جوری بود… شوقی که باید باشه، نبود.
تا اسم کارمند نمونه رو اعلام کردن، فقط یه نفر لبخند زد: خودش! یکی زیر لب گفت: «بازم اون؟» دیگری گفت: «یعنی فقط اون یکی نمونه است؟ ما چی؟ ما تیم نبودیم؟»
دیدم سکوتشون از هر حرفی بلندتره… اونجا بود که فهمیدم: این تقدیر، برای یه نفر شیرینه و برای بقیه، تلخه.
چند روز بعد، رفتم بازار پیش آقاجون. نشسته بود لب ایوون حجره، با یه استکان چای، به فکر فرو رفته بود. ماجرا رو براش تعریف کردم.
آقاجون نگاهی انداخت بهم و گفت:
«پسرم، وقتی تو یه باغ، فقط یه درخت سیب جایزه میگیره، باقی درختا که با هم رشد کردن، میپوسن از دلخوری!»
بعدش، با همون لحن پختهی خودش ادامه داد:
«تقدیر از یه نفر، اگه با نادیده گرفتن جمع همراه باشه، یه جور بیعدالتی شیکه… یعنی مدیر، به جای دیدن تلاش تیم، رفته دنبال نمایش قهرمان فردی!» کارمند نمونه، اگه تیم پشتش نباشه، یه قهرمان تنهاست توی یه زمین خالی.
یه مکث کرد… انگار داشت چیزی رو مزهمزه میکرد. بعد با طمأنینه گفت:
«پسرم، کارمند نمونه، اگه واقعاً نمونه باشه، باید حس خوبش رو پخش کنه، نه حسرت رو! اگه یه نفر از بین جماعت خیلی خوشحال باشه و بقیه ناراضی… بدون اون موفقیت، برد نیست، نمایشه!»
آقاجون راست میگفت:
سازمانهای هوشمند، به جای «کارمند نمونه»، «تیم نمونه» میسازند.
حالا ازت میپرسم:
شما تو سازمانتون، «تیم» میسازین یا فقط «قهرمان فردی»؟
به نظر شما این قصه درباره چه بود؟ لایه زیرین را ببینید
لایه زیرین قدردانی تیمی Team-based recognitionگفتوگو
شما در سازمانتان با این موضوع چه تجربهای داشتهاید؟
نخستین دیدگاه را شما بنویسید