چو از قومی یکی بیدانشی کرد / نه که را منزلت ماند نه مه را — سعدی، گلستان، باب دوم در اخلاق درویشان، حکایت ۵
سعدی در این حکایت از جمعی درویش میگوید که دزدی در لباس درویش به آنها پیوست، شبانه دزدی کرد و گریخت؛ و صبح، بیگناهان را گرفتند و به زندان بردند. «که» یعنی کوچک و «مه» یعنی بزرگ: خطای یک نفر آبروی همه را برد. این صحنه برای سازمانهای ما آشناست، فقط در لباسی اداریتر. یک نفر از مرخصی استعلاجی سوءاستفاده میکند و فردا بخشنامهای میآید که مرخصی همه را سخت میکند. یک نفر هزینه سفر را بیش از واقع اعلام میکند و از آن پس همه باید برای یک استکان چای رسید بیاورند. تنبیه جمعی سادهترین راه برای مدیری است که حوصله رسیدگی به یک نفر را ندارد. هزینهاش را اما درستکاران میپردازند و پیامی که میگیرند روشن است: درستی شما دیده نمیشود و بیاعتمادی پیشفرض است.
کار فردا: آخرین قاعدهای را که به خاطر خطای یک نفر برای همه وضع شد پیدا کنید: هنوز برای همه لازم است یا فقط برای او؟
گفتوگو
شما در سازمانتان با این موضوع چه تجربهای داشتهاید؟
نخستین دیدگاه را شما بنویسید