ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند — سعدی، گلستان، باب اول در سیرت پادشاهان، حکایت ۳
سعدی این جمله را در حکایتی آورده که پادشاه برای پایان دادن به کشمکش پسرانش، به هرکدام سرزمینی جدا میسپارد. ده درویش در یک گلیم جا میشوند، چون هیچکدام چیزی برای تصاحب ندارند؛ دو پادشاه در یک سرزمین نه، چون هر دو فرمان میدهند. صحنه برای سازمانهای ما آشناست: کارمندی که دو مدیر دارد، یکی رسمی و یکی واقعی، یا دو مدیر همسطح که هر دو خود را صاحب یک پروژه میدانند. دوگانگی فرماندهی کارمند را به دیپلمات تبدیل میکند: وقتش صرف این میشود که کدام دستور را اول اجرا کند و کدام را، بیآنکه کسی برنجد، فراموش کند.
بازخوانی: سازمانهای ماتریسی آگاهانه دو خط گزارش میسازند و گاهی موفق هم میشوند؛ شرطش این است که مرز تصمیم هر مدیر روشن نوشته شده باشد.
کار فردا: از اعضای تیمتان بپرسید برای هر کار جاری، حرف آخر را چه کسی میزند؛ اگر دو جواب شنیدید، مرز را همین هفته روشن کنید.
گفتوگو
شما در سازمانتان با این موضوع چه تجربهای داشتهاید؟
نخستین دیدگاه را شما بنویسید